سایهای از خویش بر دیوار پیدا کردهام فصل تنهایی سر آمد یار پیدا کردهام
یک نظر دیدم و تاوان دو عالم دادم..
در برف و باران چتر و بارانی ندارم اما خوشم چون درد پنهانی ندارم
دلبری و دلفریبی جامه ی رزم توبود
اکنون زبان هیس برایم خوشایندتر است دلم سکوت را خواهان است
نقشه کشیده ام به بندبکشانم حسرت آرزویت را در کوچه ی غربت
ز غم مباش غمین و مشو ز شادی شاد که شادی و غمِ گیتی نمیکنند دوام ...
در آی از دَرَم ای صبح آرزومندان که سوخت شمع من از انتظارِ خندهى تو
گره از دلم باز میکند نگاهت....
بهار مردمى ها دى شد... زمان مهربانى طى شد...
من همانم که تمامم شده است وقف دل تو
خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
الهی قربون خنده های قشنگت عشقم
وطنم؟ آنجا که تویی ...
دو پرنده یادمانِ پروازی و گلویی خاموش یادمانِ آوازی.
دل به دل راه ندارد که به عینی دیدم دل من غرق در آشوب و لبش خندان بود
دلم را که مرور میکنم تمام آن از آن توست عزیز دلم تولدت مبارک
تو... تکرار نمی شوی این منم که دلبسته تر می شوم...!
ور گُل کُند صَد دِلبرۍ اِۍ جان تو چیزۍ دیگرۍ ... ️️️
بیمار خنده هاے توام ،بیشتر بخند ...
مرا به صبحی بخوان که در آن طلوع می کنی ️️️
دلگرمی ، یعنی شش دانگِ آغوشت بخورد تا ابد به نامم ... ️️️
دلم اسارتی میخواهد از جنس تو ... مثل حبس شدن گوشه آغوشت ️️️
من نیازم از لبت دوستت دارم شنیدنه ️️️