متن اشعار رقیه کریمی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار رقیه کریمی
گوزلریمیز نجئه گنه یاشلاندی
قانلی قلم اورک سوی باشلاندی ....
فلک بیزی غصه لره سالیبدی
یاخشی پیسی بیربیرن قاتیبدی....
گوزلریمیز نجئه گنه یاشلاندی
قانلی قلم اوّرک سوزی باشلاندی ....
گوزلریمیز نجئه گنه یاشلاندی
قانلی قلم اوّرک سوزی باشلاندی
فلک بیزی غصه لره سالیبدی
یاخشی پیسی بیربیرن قاتیبدی
دشمنیمیز عمری بله قار اولسون
دوستوموزون عمری بله وار اولسون
غار کیمین الریمیز سویوخدی
محبت سیز اورک لری دویوبدی
عمری گولوم یامان یرده سارالدی
بختیم نجئه گون گلرجه قارالدی
گولوش اوزی فلک...
ردی از غصه در این خانه به جامانده هنوز
سردی دست مرا قلب تو تارانده هنوز
که درین نمیه شبی بستر غم ها شده ام
که خیال لب تو هوش مرا رانده هنوز
گنجی از خاطره ای کنج اتاق است مرا
که درین سینه بسی مهر تو جامانده هنوز
حجمی...
سرخی بوسه ما مزه خون داشت بسی
بوسه ی تلخ تو نیز لبی را سوزانده هنوز
مانده با عقربه های چرک غمگین زمان
مشت سنگین غمی بردلی کوبانده هنوز ....
از هم آغوشی ما پیکره فصل شکست
لکه ی ننگ گناه بستر ما مانده هنوز ....
کلبه حسرت و غم رنگ خزان داشت بسی
ردی از مرگ بر این کلبه ای پاشانده هنوز ....
حجمی از فاصله ها ذهن مرا ریخت به هم
اشکی از درد در این پیکره بارانده هنوز ......
گنجی از خاطره ای کنج اتاق است مرا
که درین سینه بسی مهر تو جامانده هنوز ...
که درین نیمه شبی بستر غم ها شده ام
که خیال لب تو هوش مرا رانده هنوز ...
ردی از غصه درین خانه به جا مانده هنوز
سردی دست مرا قلب تو تارانده هنوز ....
بگذار که این زخم زبان باز کند
هذیان مرا از سرجان باز کند ....
اصلا بگذار درد به پایان نرسد
این درد زمین گیر به آبان نرسد...
بگذار که عشق مست و خرابم بکند
از درگه خود طرد و جوابم بکند .....
بگذار که عشق خانه خرابم بکند
مثل سودا زده ای محو سرابم بکند...
مرا ز یاد برده ای ای همه ی کلام من
سوخته شد بیت ها ازین خیال خام من .....
تیشه به جان تو زده است آه بلند سینه ام
رعشه به جان من زدی مستی نا تمام من ....
سایه انداخته بود بر دل ویرانه ما
مثل سیلی که برد رامش کاشانه ما ...
ببار باران که از حوصله ابری دلتنگ من نیز
ابیات زندگی قافیه اش بی تو لنگ می شود ....
دلم برای قلب آسمانی ات تنگ می شود
فواره های بوسه ات آغاز پی رنگ می شود ...
یجری حبک
فی الیسار قلبی
یکسر الحزن
فی صدری
رسمت صوتک
فی وثاقی ....
من خود شعر شدم قافیه ام درد کشید
حجم سنگین غمی به فصل پر گرد رسید ...