متن اشعار صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار صدیقه جُر
کویر حتی
خاطرهی باران را هم
از یاد برده است
«آمدی جانم…»
نمیگویم اما
فال میگیرم
حافظ را شاید
یکی از این شعرها
تو را برگرداند
در جمع نمیخندم
خنده برای کسیست
که جگرش اینهمه
خونآلود نیست
باز هم امشب سرم
در گریبان خیال و
چشمهایم پر از
راههای نرفته،است
شبها سرم را روی
شانهی شعر میگذارم
و با صدای گیتار در خیال
غمهایم را یکی یکی
میشمارم
دلم. اناریست
که کسی آن را نشکست
اما خون از درونش راه افتاد
دلبر امشب باز با ما سر دعوا دارد،، هر چه او عشوه کند در دل ما جا دارد،،،
گرچه نامش،شده موسیقیِ گوش نواز،
چشم مستش به دو عالم سر سودا دارد،
باختم دین و دلم را به، تمنای لبش،
قلب بی جنبه ی من، میل به دریا دارد،
رنج دوری...
دلبر که در دل آید، دل از نظر رباید
با او سخن چه باشد کاندر نظر نیاید
هرگز وجود حاضر در غایبی شنیدی
من درمیان جمع و دلم جای دگر نباشد
گوی سیاه چشمش مجنون عالمم کرد
دل بی خبر از این عشق اندر گذر نباشد
اندر میان دریا موجم...
عاشق، آواره ✍🏼
یک عاشقی آواره ام اشکم به دامان ریخته
از قاب خیس پنجره یک قطره رویا ریخته
حالا نمی گوید دلم هرگز چرا عاشق شده
لیلی به عالم گم شده شورتولی ریخته
اشکی به رخسارم ببین از سوز درد بی کَسی
هجرش کنون بر قلب من با آهِ...
راز چشمانت ،✍🏼 مثل آن موجی که دریا را طوفان میکند
خال لب هایت دلم را سخت ویران میکند
هر که را دیدم، دلش را نگاری برده بود
راز چشمت با دلم بازی پنهان میکند
سایهات چون بر تنم افتد، شود آرامِ جان
عکس تو با دلبری قلبم غزلخوان میکند...
در ازدحام روح های سرگردان عضی ها عشق را هدف
و بعضی عشق را هوس پنداشتند،،
✍🏼بیتو
فراموشم مکن
بی تو زخم،
نام دیگرِ من است
گهگاهی میروم در لاک خویش،
میشوم هم بازی با افکار خویش،
گاه همپا با کودک لوس درون، میخورم افسوس ازدوران خویش
امشب من خسته ام تعبیر یک دریای خاموشم،
سراپا غرق اندوه درحسرت رویای دیروزم،
همیشه در پی شادی میان غصه میگردم،
نشسته گرد غم بر جسم و بر جان و سر و دوشم
در بهشتِ خیالم مادرم
دعایی از جنسِ گندم
بر پیشانیام میکارد
و آفتاب ساقههـای
روحم را نوازش میکند.
ای کاش در اطراف جهان سنگ نمی بود
در کار فلک حیله و نیرنگ نمی بود،
ای کاش نماند به چمن،شاخه ی زردی،،
دیگر خبر از عاشق صد رنگ نمی بود
گر کوه غمی و خبر از دل خوش نیست،
در اوج جوانی جامه ات رنگ نمی بود،،
دیری ست...
دلا کم رو سوی یاری که هر دم درد سر دارد،
که هر دل در هوس باشد مراد عمر هدر دارد،
در آی در کوی عشاقان که گردی محرم جانان،
که جان گر گرد حق گردد همه دُر و گهر دارد،
اگر راز دلی داری مگو اندر میان جمع،
به...
از کفر من تا دین تویک بند انگشت مانده است،،
یا دل به قلبم میدهی یا خانه را ویرانه کن،،
مجنون و شیدایت منم آن عاشق زارت منم،،
بهر خدا یکدم نظر برحال این دیوانه کن
از خیل مژگانم گذر با عشق مهمانم نما
آنگه نشین با عاشقان این بـّزم...
وطنم، ایران
جان فدای خاک پاکت ای همه دلبستگی
مست از جام جهانت، جان و روانم با تو مست
چشمِ دل قربان خاکت، دل به دریای امید
خاک کویت سرمهٔ چشم، و، جهانم با تو مست،
وطنم، ایران
جان فدای خاک پاکت ای همه دلبستگی
مست از جام جهانت، جان در راه تو مست
چشمِ دل قربان خاکت، دل به دریای امید
خاک کویت سرمهٔ چشم وجهانم با تو مست،
بیا ساقی دلم غم داره امشب
بریز می را که چشم نـَم داره امشب،
بیا ساقی امشب علاج درد ما کن،
سبو پر کن دل ماتم داره امشب،
هیچ زن بابا دلش بر بچه ی شوهر نسوخت،،
خدمت بیگانه، بهرت از وفاداری نیست.