متن اشعار صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار صدیقه جُر
موهایت رود خانه یست
که از شانههایت پایین میآید
و ماه در پیچِ آن
چون ماهیِ نقرهای
گم میشود؛
من تور نمیخواهم،
قلبم را به آب میسپارم
تو را در استکانِ ماه ریختم،
شب از لبت چکید و سحر مست شد،
ستارهها به روسریِ تو سنجاق شدند
و آسمان، نامت را آهسته گریست
✍🏼سلامی به نامت به نامی که داری
سلامی به نام و نگاهی که داری
به زلف پریشان سیاهی که داری
دلی شد اسیرت، خوشآیین و زیبا
به زلفت گره خورد دامی که داری
روان شد ز چشمم سیلاب اشکی
تو آرامِ جان و وفایی که داری
لبت لعل شیرین و...
همهی نامها
اسمِ مستعارِ من است.
هر وقت
هر کجا
به هر اسم که بخوانیام
کویر به تو پاسخ خواهد داد.
من
همهی عمر
نیمی کویرم، نیمی کلمه
زیستهام.
و جهان
به گردنِ م حقی دارد
گاهی به اسمِ عشق
گاهی به اسمِ امید
گاهی به اسمِ غزلی زیبا
✍🏼سلامی به نامت به نامی که داری
سلامی به نامت، بر پیامی که داری
به زلف پریشان و سیاهی که داری
دلی شد اسیرت، اسیری خوشآیین
به زلفت گره خورده آن کمانی که داری
روان شد ز چشمان من سیلِ اشکم
تو آرامِ جانی به آن نیکنظامی که داری
لبت...
غربت قو ✍🏼
تو ای قویِ زیبا، سپیدِ خیال
که آرام میرقصی بر موجِ زلال
نگاهت پر از قصههایِ سترگ
صدایت سکوتیست در عمقِ برگ
تو ای پیکِ عاشقِ شکستهپَرم
به راهِ تو افتاده چشمِ تَرم
تو رفتی و دریا غزلخوان شده
دل از بعدِ تو از عشق پشیمان شده...
ای فلک خانه ات ویران
سینه مجروحم زندان آرزوست
دلبر ما دایما دارد تبانی میکند،
نقشه ی جنگی کشیده کشور گشایی میکند،
او به ما هی وعده ی امروز وفردامیدهد،
ناز شصتش جمله عمر ما به یغما میبرد
من دربه درِ نازِ دو چشمانِ سیاهت
جانم به فدای تو و آن طرزِ نگاهت
ای بیخبر از من تو کجایی که ببینی
من تا به سحر نشسته ام چشم براهت
دل ک بعد از دیدنت دیگر به جایش بند نیست!
عقل هم با دیدن چشم تو مجنون گشته است
خورشید در چشمان تو که طلوع میکند، دل از مدارِ خود میگریزد؛
خراسان، تنها یک شهر نیست
محلهی روشنِ نگاه توست؛
آنجا که عقل، ردای استدلال
را میکَند، تا زائرِ عاشقانهی
نگاه تو شود
#چامک_شعر_کوتاه
هوا در ششهایم لنگر انداخت،
هر دم،طوفانیست
در قفسِ سینهام
من، به نفس تو محتاجم
#چامک
واژهها در گلویم قدیس شدند
جهان، جز نامِ تو،
کلیساییست که باید ویران کرد
#چامک
بیتو، قلمم در دلم مومیایی شد،
دفترم تنها تالارِ سوگواریست
هر سطر، تابوتیست
برایِ واژههایی که مردهاند.
شبی لبهای داغت را میان خواب بوسیدم
و زُلفین سیاهت را چنان بیتاب بوسیدم
لبانت چشمه ی روشن شدم حیران روی تو
و چشم دلرُبایت در شب مهتاب بوسیدم
بیا با آینه ی چشمت، مرا در خود تماشا کن
سراپای وجودت چون گل مرداب بوسیدم
تو آن زیبای مغروری نگاهم...
#چامک_شعر_کوتاه
(شب)
شب را در گلو بریدم؛
رویا، جوانه زد بر لبِ زخم،
صبح، بیدارِ بیآرزو.
جام شراب
همچو طعمِ مستیجامِ شراب هستی.
گناه و جُرمِ دلم نه، فقط ثوابِ هستی
شمیمِ باغِ بهاری، بغل بغل گلِ یاس..
تو عطرِ عاشقیِ مانده در گلابِ هستی.
هزار واژه برای سرودن از تو کم است ..
غزل، قصیده، رباعی، تو شعر نابِ هستی.
اگرچه ثانیههایم هنوز رنگ شب...
پرواز خیال
ارسال شده در تاریخ : 29 شهریور 1404 | شماره ثبت : H9435172
ای که چشمت خواب از چشمانِ مستم میگرفت
هر نگاهت از دل شیدای من جان میگرفت
عطر مویت در نسیم کوچه ی شب می وزید
هر نسیمی از هوایت رنگ جانان میگرفت
خندههای دلنشینت چون...
شانه ی دیوار
رفتی و شب به شانهی دیوار تکیه داد
دل ماند و دردِ خاطرههای چو باد
بعد از تو شهر سردتر از فصلِ برگهاست
خورشید هم ز غربتِ این کوچهها فتاد
چشمان من هنوز به راه تو مانده است
ای رفته، با که گفتهای این عهدِ بینهاد
هر...
✍🏼ایــران مـن
مادرم ایران، سرایت جاودان
ای مرا باشی همه نام و نشان
چشمه ی امید تو پاینده باد
نام تو کوبنده باد در هر مکان
خاک پاکت شد مُهر سجاده ام
همچو رستم من یَلِ آماده ام
پا رکابت میشوم ای میهنم
بهر آزادی تو جان می دهم
جان...
دل من مستی چشمان تو را میخواهد
نفسم بوی نفس های تــو را میخواهد
نشود غیر تو کس محرم اسرار دلــم...
دل بیتاب فقط عشـــق تو را میخواهد:
فریب عشق خامت گشته بودم
و رنج بیشماری برده بودم
غزل غزل ترانه شد ،سلام ناگهانیت
برای من که رفته بود ز خاطرم نشانیت
منی که چشم باورم تمام سالیان سال
نشسته بر امید تو و این غم نهانیت
چ ناز و دلربا شدی دوباره ای که آمدی
نبرده باد روزگار ز چهره ات جوانیت
کویر خشک این دلم گرفت...
جام شراب
همچو طعمِ مستیجامِ شراب هستی.
گناه و جُرمِ دلم نه، فقط ثوابِ هستی
شمیمِ باغِ بهاری، بغل بغل گلِ یاس..
تو عطرِ عاشقیِ مانده در گلابِ هستی.
هزار واژه برای سرودن از تو کم است ..
غزل، قصیده، رباعی، تو شعر نابِ هستی.
اگرچه ثانیههایم هنوز رنگ شب...