متن اشعار عاشقانه چکامه ساحل
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار عاشقانه چکامه ساحل
دل که بعد از دیدنت دیگر به جایش بند نیست!
عقل هم با دیدن چشم تو مجنون گشته است
میرود قافله عمر به سرعت امروز
ما در اندیشه آنیم که فردا چه کنیم
✍🏼غزل غزل ترانه شد سلام، ناگهانیت
برای من که رفته بود ز خاطرم نشانیت
مرا به خلسه می برد حضور ناگهانیت
سیر نمیشود دلم ز شوق شعر خوانیت
چه ناز و دلربا شدی دوباره ای که آمدی
نبرده یاد روزگار ز چهره ات جوانیت،
تو منتهای عشقی و دوای درد...
رقص پنجره،
در لولای خستهی در،
هوای آمدنت را
از چفتهای بسته،
زمزمه میکند.
پاییز
با دستانی از مه
در برگهای زرد
مینشیند
و شعر میریزد
در حاشیهی باد...
تو،
آنجا ایستادهای
در امتداد رؤیا،
جایی که خیالِ تو
دیوار را
عاشق میکند.
ردِّ نگاهت،
از نبضِ چایِ داغ
میگذرد،...
امشب از یاد تو سرشارم من
می شود دل بسپاری به دلم؟
اگر از غصه بگویم قصه را میفهمی؟
می توانی بشوی چاره ی این دلتنگی؟
خورشید در چشمان تو که طلوع میکند، دل از مدارِ خود میگریزد؛
خراسان، تنها یک شهر نیست
محلهی روشنِ نگاه توست؛
آنجا که عقل، ردای استدلال
را میکَند، تا زائرِ عاشقانهی
نگاه تو شود
اُقیانوسِ اشک در فنجانِ غزل»
چشمانت،دو سُرمهدانِ
غایب کهکشان نور است
کهکشانهایی که در پلکهایِ
تو، به هبوطِ نور،
از جا کَنده شدهاند.
من، عابریکه در کوچهیِ
موهایت گم شده،
و هر گرهاش کلافِ
سردرگمیست که بادِ صبا،
نتوانسته رهایش کند.
دل افسرده ام دارد سر جنگ
برفتی با رقیب قلبم شده تنگ
عجب رسمی شده رسم، زمانه
شکستم من مثال شیشه و سنگ
مادرم
گیسوان سفیدش را
با شانه ای که
بوی غم میدهد
آهسته میبافت
هر تار مویش
نخی، ست بر پرده ای
که فردا را پیش
چشمانم میدوزد.
در خواب بودم
خیالت آمد و دستم را گرفت
بیدار شدم…و هنوز حس میکنم انگشتانت زیر پوستم راه میروند
صبح هم خواب میماند
وقتی که من برای
دوست داشتنت
سحر خیــــز میشـوم..
محبوبم تــو
بہ اندازہ تمام نبودن هایت
خاطرم را تسخیر کردہ ای
و این یعنی هیچ فاصلہ ای
قادر نیست بمیراند عشقی
را کہ برایت درون قلبم
پنهان ساختہ ام.
امروز زیر درخت سیب نشستهام
سیب آهسته در گوشم میگوید
جاذبه فقط برای زمین نیست
نامت همان جاذبه است
که فکر مرا به سمت خودش میکشد
و تو خود نهایت
یک سکوت شیرینی
در بازار شلوغ
دوست داشتن ها
دلم که گرفت
در را باز کردم دیدم
غم هایم مثل مهمانان
ناخوانده، کفشهاشان را
درنیاورده آمدهاند
بغضهایم پروانههای مردهاند،
درون قفس گلو که هیچ
دست نوازشی بازشان نمیکند
غربت قو ✍????
تو ای قویِ زیبا، سپیدِ خیال
که آرام میرقصی بر موجِ زلال
نگاهت پر از قصههایِ سترگ
صدایت سکوتیست در عمقِ برگ
تو ای پیکِ عاشقِ شکستهپَرم
به راهِ تو افتاده چشمِ تَرم
تو رفتی و دریا غزلخوان شده
دل بعدِ تو از عشق پشیمان شده
به...
موجها نامت را زمزمه میکنند،
و من بیصدا در آغوش دریا،
میان رویاهایم با تو قدم میزنم
در برگبرگ خیال
امشب ماه را به گوشهی زلفت نهادهای،
گویا که درِ باغِ خیالِ مرا گشادهای
لبخندِ نازِ تو، غزلِ نابِ عاشقیست،
ای مه! تو خود ترانهی جاودانهای
چشمِان مستت شرر ز آفتاب گرفت،
با هر نگاه، چراغِ جهان را فتادهای
زلفت چو شبنمِ سحر به نسیم سپردهای،
در...
نکند لحظهای از یادِ تو فراموش شوم
نکند با غمِ اندوهِ تو مدهوش شوم
نکند دوریِ چشمِ تو مرا خسته کند
نکند در شبِ این فاصله مغشوش شوم
نکند عطرِ نفسهای تو را باد بَرد
نکند در تبِ این حادثه دل ریش شوم
نکند نامِ تو افتد ز لبِ خاطره...
شبی لبهای داغت را میان خواب بوسیدم
و زُلفین سیاهت را چنان بیتاب بوسیدم
لبانت چشمه ی روشن شدم حیران روی تو
و چشم دلرُبایت در شب مهتاب بوسیدم
بیا با آینه ی چشمت، مرا در خود تماشا کن
سراپای وجودت چون گل مرداب بوسیدم
تو آن زیبای مغروری نگاهم...
عشق در چشم شب، ✍🏼
عشق آمد و دریا در رگ رویا بیدار شد
نام تو مثل پرندهای از پنجرهٔ روحم پر کشید
ماه روی شانههای خیابان نشست و به تو فکر کرد
در باغِ خیال من درختان با صدای تو شکوفه دادند
باد از میان موهای جهان گذشت و...