متن اعظم کلیابی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اعظم کلیابی
پرورده دراین دیار وسامانم من...
چون عطر گلی رونق بستانم من..
اهل هنر و اصالت و شعر وشعور..
از شهر گل وگلاب کاشانم من ...
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
شهر کاشان فصل گلگشت بهارش بهتر است
عطر خوشبوی گلابش ازهمه دنیا سر است
برزکش بهتر ز چالوس و شمال و اردبیل
قمصرش باعطر گلهای معطر برتر است
فین و راوند و نیاسر شهر نوش آباد هم
باغ های باشکوهش شهره ی بوم وبر است
اردهالش با هوای دلکش و...
خودت با چشم خود دیدی که افتادم ز اسب اما
نیفتم کاشکی از اصل دارم ریشه در اینجا
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
حروف مهر را از تو شنیدم
حدیث عاشقی را در تو دیدم
معلم ای زلال آبی عشق
کنار تو به رویایم رسیدم
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
سرود مهر را با تو شنیدم
حدیث عشق زیبا در تو دیدم
معلم ای زلال آبی عشق
کنار تو به رویایم رسیدم
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
من آموختم با تو معنای عشق
جهانی پر از علم وایمای عشق
جهانم دگر گون شد از نام تو
دلیل رسیدن به فردای عشق
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
با آمدنت بهار هم می آید
سرسبز و شکوفه بار هم می آید
درحسرت تان گل امیدم پژمرد
با تو چقدر انتظار هم می اید
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
مرد هنرمند دراین روزگار..
جای ندارد بخدا گوش دار
تجربه هم عمر تلف کردن است
علم و عمل هیچ نیاید به کار
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
باورت کردم عزیزم تا که جانانت شدم
مثل مجنون همره کوه و بیابانت شدم
هیچ میدانی چرا حال دلت خوب است وخوش
من دلیل اشتیاق و شور پنهانت شدم
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
بر شیشه ی احساس کسی چنگ نزن
با زخم زبان به دیگران سنگ نزن
وقتی که خبر نداری از سر کسی
بیهوده به او تهمت صد رنگ نزن
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
آدینه دلش شکسته وغم دارد
یک حس عجیب و حال مبهم دارد
برگرد بیا کویر شد خانه ی دل
باران محبت تو را کم دارد
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
آدینه به اشتیاق تابیدن تو ست
یک دشت درانتظار باریدن توست
یک باغ گل از نرگس و یاس ومریم
سرمست از آن نگاه خندیدن توست
دیدن
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
آدینه دلش گرفته و غمگین است
این درد نبود تو عجب سنگین است
برگرد بیا هوای چشمم ابری ست
تا آمدن تو حال و روزم این است
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
آسمان امشب زمین را نور باران میکند
خانه ی زهرا وحیدر را چراغان میکند
نیمه ماه است و ماه اینجا درون آینه
با جمال مجتبی شب را غزلخوان میکند
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
دلم پاک از غم و رنج و مِحَن شد
خوشم چون نوبت شادی من شد
زمین و آسمانها غرق نورند
شب میلاد مولایم حسن شد
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
علی را ضربه شمشیر زهر اگین از پا درنیاورده
علی زخمی عمیق از دست آن زخم زبانها داشت
چه شبها درد دل میکرد و با چاه و نفهمیدند
علی را ضربه سیلی آن نامرد بر زهرا زپا انداخت
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
خورشید علی باشد ونورش زهرا
از نور رخش جهان مولا زیبا..
گر میطلبی حاجتی از شاه نجف
روی دلی هم جانب زهرا بنما...
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
گفته اند آخر به یک گل کی می آید نوبهار
آنقدر خوبی که دنیا با تو میگردد بهار
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
با رفتن مادر بهارانم خزان شد
یک آسمان اختر زچشمم روان شد
وقت گل و لبخند و عید و دیده بوسی
مادر درون خاک تیره میهمان شد
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
گفته بودی که بهاران بشود می آیی
فصل گل آمده و از تو نیامد خبری
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
هوایم را ز سر بردی هوایت را ببین دارم
تویی نامهربان اما هنوزم دوستت دارم
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
امشب هوای خانه مولا معطراست
صدکهکشان ز یُمن قدومش منور است
پرسیدم ازیکی سببش را به خنده گفت
میلاد با سعادت عباس حیدر است
-اعظم کلیابی
-بانوی کاشانی