متن حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حجت اله حبیبی
زردی می بارد
از تن درخت
کاش مهتابی داشت .
حجت اله حبیبی
دلتنگی مرا ،
برگ پاییزی می داند،
وقتی از ترس ،
دست از دامن شاخه
رها می کند ،
حجت اله حبیبی
باد
آرامش درخت را به هم می ریزد
خاک
خش خش برگ را به جان می خرد
من
دلتنگی را در آغوش می گیرم
و تو
با پرستو ها می روی .
حجت اله حبیبی
پاییز از راه می رسد
با کوله باری از مهر انار یزد، خرمالوی شیراز ، پرتقال گیلان
تا
آذر را به زمستان سپارد .
حجت اله حبیبی
برگ های پاییز را
نقاشی کرده ام ،
با مداد رنگی،
تا گرم رنگ ها شوم
و فراموش کنم
سردی ایام را
حجت اله حبیبی
پاییز !
اگر چه دلتنگم
اما
با مِهر شادی می آفرینم
تا پرستو ها
هم نشین دلم شوند .
حجت اله حبیبی
مهر که می رسد ،
آرام از شاخه جدا می شود ،
تا سمفونی رنگ ها را ، زیر گام رهگذران بنوازد،
و
آذر
غم آبان را فریاد زند .
حجت اله حبیبی
من و تو و مهر،
و خش خش برگ ها ،
و چتری بسته
که دست من و تو را می پاید .
حجت اله حبیبی
مهر که می شود،
آبان
کوله بارش را بر زمین می گذارد
تا
آذر
خیابان گردی کوچه ها را بیآغازد .
حجت اله حبیبی
ما
نگهبان مهریم
و پاییز
زاده ی مهر،
بر ما مباد روزی
که با مهر و پاییز
نامهربان باشیم
حجت اله حبیبی
برای پاییز
این افتخار بس
که با مهر می آید،
اما
چه کسی داده
و چه کسی گرفته است .
حجت اله حبیبی
پاییز
شروع دو باره ی مهر است ،
مهربان باشیم ،
مهربانی را به یکدیگر هدیه دهیم ،
که پاییز زاییده ی مهر است .
حجت اله حبیبی
خویشاوند پاییز است
هرکس
با مهر شروع می کند ،
و با آذر قدم می زند در خش خش برگ های خیابان .
حجت اله حبیبی
تو مهری و دلم پاییز
شده از عشق تو لبریز
بیا تا مهربان گردد
دل سرگشته ی ناچیز .
حجت اله حبیبی