شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
وقتی ستاره های دور
کم رنگ سوسو می زنند؛
چراغ های نئون
به طعنه نگاهشان می کنند!
لیلا طیبی (رها)
از آن روزی که با کفشهای آلوده
و پر از گِل و لای
بر برف ِدل پای نهادی؛
حالم شبیه پرنده ای ست در قفس
که نه راه پرواز را می داند
و نه دوستی با قفس...
لکه ی ماه وُ،
قطره قطره ستاره-
روی پیراهنِ شب پاشید.
من اما؛
به طلوع خورشید می اندیشم
که سحرگاهان،
پیرهنِ شب بدراند!.
زانا کوردستانی
نیامدی و دلتنگی واژه ها
امان شعرهایم را بریده اند
بیا و به داد من نه!
به داد شعرهایت برس...
عشق بیداد می کند در پسِ خوش خیالی ام
گاهی باید از دست زندگی
نفس کشید
این است حال دل وپریشان حالی دل !!
پاییز ۱۴ دوصفر
پروانه (پرر) فرهی
باید رفت
باید خفت
باید کمی بی فکر شد از
فکری که مارا مجنون کرد و
خود خفت.
پروانه فرهی (پرر)
۱۴ تیر ۱۴ صفر ۱
چگونه شعر کنم ؟
راز چشمانت را
در تنگ نای
بی هم نفسی !!....
-مهدی ابراهیم پورعزیزی (نجوا)
@mhediebrahimpoor
چگونه قدم بزنم
کوچه های به غربت نشسته را
درغروبی
که سایه های سکوت
حال هیچ آشنایی را نمی پرسد
ابراهیم پورعزیزینجوا
https://t.me/mhediebrahimpoor
من،،،
دورترین کوچه ی دنیا را
پیمودم وُ،
تو
در جستجویم،
راه خانه ات را گم کرده بودی!
راستی؛
که گفته بود؟!
دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند؟
کاش،،،
تنهایی نام دیگری داشت!
مثلن ایست قلبی،
--مرگ،
یا نابودی!
شاید؛
کسی،
کسی را تنها نمی گذاشت!
باران را به یغما بردند
باد های غارتگر...
...
بوته های دشت
با شاخه های ملتمس
تشنه ایستاده اند،
--به نماز باران!
می بینمت وُ؛
به لکنت می افتد - زبانم!
...
نبضِ کلافه ی من،
یورتمه اش می گیرد
و در گوشه ای از اعماق گلویم
شعرهای عاشقانه ی معاصر
گیر می افتند...
...
هرگز نفهمیدم چرا؟!
اسیر شبکده بودیم که،
ستاره ای تابناک
--در سیاهی خَلید!
و من اما،،،
لبریز از خلسه ای نوشین
--هیچ نفهمیدم
که تو
در (هجرت) از این تاریکی
قلبم را می بردی!
برایم، از عشق بگو،،،
اگرچه سال هاست؛
فلشِ کوچه،
بن بست را نشان می دهد!.
لیلا طیبی (رها)
مادرم مُرد
اما هنوز میان باغچه جوانه می زند!
شکوفه می دهد؛
سیب می شود وُ
می گوید: بخور، نوش جان!
-زانا کوردستانی
کوچه ها،
خیابان ها وُ
تمام خانه های این شهر
باردار سکوتی سنگین اند!
با زمزمه ی قدم هایت
--فارغشان کن.