تاریخ بی حضور تو یعنی دروغ محض سال هزار و چند که فرقی نمیکند ...
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گَرد سُمِ خرانِ شما نیز بگذرد
و همان طور که دردم به خودم مربوط است شیطنت های دلم هم به خودم مربوط است گله کم کن که چرا از همه ی شهر تو را … آرزویم که مسلّم به خودم مربوط است گفته بودندکه عشق است وغمش سوزان است برود غم به جهنّم ! به خودم...
شاعری لکه ی ننگ است به پیشانی من اگر از درد و غم خلق خدا ننویسم
من از خزان به بهار از عطش به آب رسیدم من از سیاه ترین شب به آفتاب رسیدم هم از خمار رهیدم، هم از فریب گذشتم که از سراب به دریایی از شراب رسیدم به جانب تو زدم نقبی از درون سیاهی به جلوه ٔ تو به خورشید بی نقاب...
دعایی بی اجابت هستی اما در مذاق من نمی دانم چرا این قدر شیرین است تکرارت
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار ..! فکری_به_حال_خویش_کن؛این_روزگار_نیست
برخیز و صبحِ مردمِ یک شهر خسته را با چشم های روشن شعرت به خیر کن
من عاشقم گواه من این قلب چاک چاک در دست من جز این سند پاره پاره نیست
تا روسری تکاندی من دام یادم افتاد از دین چشمهایت اسلام یادم افتاد گفتی که جای بوسه از جان خود گذر کن چه مطلب ظریفی! برجام یادم افتاد موگیر مانعم بود تا دزدکی ببینم از جوخه های مویت اعدام یادم افتاد دیدم که در سرودن لبهات بینظیراست تا از تو...
گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن
نسیم از گیسوانت رد شد و باران تو را بوسید طبیعت سهم خود را از تماشای تو می گیرد
کشش ساحل اگرهست، چرا کوشش موج جذبه ی دیدن تو می کشد از هرطرفم !
حق ما افتادگان را کی توان پامال کرد بوسه ی من کارها دارد به خاک پای تو...
وصلش به جستجو نتوان یافتن، ولی آن به که عمر در سر این جستجو رود
لعل است یا لبانت؟ قند است یا دهانت؟ تا در برت نگیرم، نیکم یقین نباشد
ای عجب خٖوب دو دیوانه بهم ساخته اند زلف آشفته ی تو با دل سودایی ما
سِرِ پیوستن به تو از خود بریدن بود و بس شاه بیت وصل گاهی لب گزیدن بود و بس سهم ما از بارش باران زیبای بهار گاه گاهی رعدِ برقی را شنیدن بود و بس پاسخ من در جواب سردمهری های تو گاه روی طعنه هایت خط کشیدن بود و...
با کدامین شانه بهتر میکنی دیوانه ام موی تو شانه کنم یا سر نهی بر شانه ام
آه …بدرود گل یخ زده ی بی کس من آه بدرود زن کوچک دلواپس من …
مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم…
هر چه ما حساس و دل نازک ، زمانه نیشتر تاول پا بودن ما، خار می خواهد فقط
فال حافظ که بگیرند، همه میفهمند کار عاشق فقط ای کاش به یلدا نرسد....
یک جهان شعر سرودم که بفهمی تنها محض لبخند تو شاعر شده ام خوش انصاف