متن پیروز پورهادی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات پیروز پورهادی
قربانگاه نفس
عید قربان ست... قربانگاه نفس
نفس حرمان است...قربانگاه نفس
دیده گریان است...قربانگاه نفس
دل پریشان ست...قربانگاه نفس
عید قربان است...قربانگاه نفس
چون که شیطان ست... قربانگاه نفس
سنگ حیران است...قربانگاه نفس
مرد میخواهد...قربانگاه نفس
روح میخواهد... قربانگاه نفس
چون خلیل الله میخواهد...قربانگاه نفس
دختر امید
ایستاده در انتظار خورشید
باد...شانه می زند مویش
نگاه میکند و می خندد
خورشید...
خنده میزند رویش...
فرزند نیمدور
بخوان ای بلبل مستان
بخوان بر سنگ کوهستان
منم من
باغبان باغ انگورم
بیا انگور هایم خوشه کردن
به یاد کودکی هایم که میرفتم به زیر تاک
می خوردم
بخور از آب انگورم...
چه شیرین است شراب هم در کنارش یار دیرین است
منم من
باغبان باغ انگورم...
نگاه به عکس کردم و
دلم برای تو تپید
تو رفتیو نگفتی از کجای چشم!؟
که اشک...
روی تو چکید
منم زاگرس
منم آبستن دردی
که درمانی نمی بینم
و فریادی..که هر جا میزنم
فریاد رس نیست
فقط باد ست.... می جوشد و می نوشد به کامم...
خاک را
هر دم
باران که می بارد... می آیم
نفس در سینه می آید... می آیم
خزان چون برگ پائیزی... می ریزم
چو اشکی از چشت آید... می آیم
حضورم را که می بینی... خوشحالی!؟
برای خنده ای بر لب... می آیم
صدایم میزنی هر شب... بیدارم
چو مهتابی سوار ابر... می آیم...
خیال عاشقانه اییست...
خیال عاشقانه ایست
نگاه میکنم به تو نگاه میکنم به تاب
و روی تاب خالیم
تو را بهانه میکنم...
بخند و خنده ای بکن در این سراب عاشقی
که خنده ام برای توست
تو را بهانه میکنم...
نشسته ام به روی تاب و تاب در خیال خود...
پیری و هزار درد
آسمان ابریست باران میزند
کوچه باغ عشق غرق در خواب است
با خیالت قصه می سازم
با قدم هایت
با نگاهت
رنگ می بازم
رفتی و با رفتنت
دیده ها پر اشک شد
دشت گل های بهار
رفته رفته زرد شد
برگ ها را باد خورد...
ترانه عاشقی
بخوان ترانه ای دگر
برای عشق و عاشقی
بزن به طبل آشنا
بزن چو نعره در زمین
که آسمان آبی ش
ترک خورد به رو زمین
زمین و آسمان را
به سخره گیر و نوش کن
بهانه ای دگر بیار
نهان شویم و عشق را
در این زمانه...
سار و یار
میخوانی آواز قشنگت را...
در کوچه باغ عشق
وقتی که لبخندی
در زیر لب دارم
وقتی که پروازی
در زیر پر دارم
در سایه سار توت
ایستاده منتظر
آن هم برا عشق
او را نظر دارم
میخوانی آواز قشنگت را...
وقتی که لذتی
چون کوه زر دارم...
به هوایت
تو کجا و من دیوانه کجا
عشق کجا و دل ویرانه کجا
که دهم جان و دلم را به هوایت
پر و بالی....
1401/03/25
پیروز پورهادی
مادر...
مادرم ای خاک پایت سرمه چشمان من
مهر تو پاینده باد و عشق تو درمان من
1401/03/24
پیروز پورهادی
دریا کجایی
میزنم بوسه به روی ساحلت
دریا کجایی ؟
شایدم ... امشب برای خاطری یا بوسه ای یک دم بیایی
1401/03/25
پیروز پورهادی
منتظر...
در عطشت سوختم عشق برافروختم
رفتی با رفتنت دیده به در دوختم
منتظرت مانده ام خسته و درمانده ام
آتش عشق تو را بس که به در دوختم
در نفسم آتشیست بر لب من خاطره
آن لب شیرین تو، در نظر اندوختم
زود بیا تا نفس مانده به کام...
زیباروی در باغ
سبزه ام
چون برگ سبزی من نگاهت میکنم
شاخه ای یا که گلی
من هم صدایت میکنم
دامنم سبز و نگاهم سبز
عشق را...
در گیسوانت چون گلی
من هم فدایت میکنم
1401/03/22
پیروز پورهادی
تشنه
بر سنگ مزارم بنویسید...
ما تشنه عشقیم و آرام نگیریم
ما تشنه دردیم و درمان نگیریم
یکروز ازل مانده به مرگم نظری کن
چون عاشق دردیم و آرام نگیریم...
1401/03/21
پیروز پورهادی
دلربایی
دلربایی میکند امواج دریا
بوسه میگیرد ز ساحل
هدیه آوردست دریا...
عشق را در سینه جاری میکند
امواج دریا...
1401/03/16
پیروز پورهادی
بیست
کودکم را میکنم بیدار
امتحان دارد
باد...میخواند کتابش را
نمره اش را
بیست می آرد...
1401/03/05
پیروز پورهادی
چه نوشتی...
پروین من، تو خوشه دریای عشقی
در ساحل این آسمانت چه سرشتی؟
عمریست مارا در نگاهت غرق کردی
در دب اکبر اصغرت، تو چه نوشتی؟
هرشب برای چیدنت، ماه و ستاره
من چیده ام! پس تو برایم چه نوشتی؟؟
رنجور خاطر گشته ایم از عشق محروم
تو آدمی...