متن پیروز پورهادی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات پیروز پورهادی
پر غرور است..
گفتم بمان..مهتاب.!
امشب شب سرور است
مهتاب..
گفت
اما.!
یلداست
پر غرور است
دستان مهربانی..
دستان مهربانت
شیرینی بیان ست
آنجا که مشت در مشت..
شهد عسل ببارد
باز هم بیا که دستم
دیوار مهربانیست
آنجا که آرزویت
لبخند همزبانیست
هزار گل..
به بهار گفته بودم
که اگر بیاید این بار
به دو چشم خود ببیند
که هزار گل هویداست
بهار میداند..
بانویی دارم
به سپیدی صبح
به روشنایی روز
زلال.. چون آب چشمه ساران
دمیده بر سیاهی تارم
خزان مرا بهار آغشته
نگاه مرا بهار می خواند
سرود مرا برای خوشبختی
در آغوش خودش بهار میداند..
تقدیم به جمال عشقی
که عمری با ماست
سینه ی خسته م..
دریای من
نیلوفرم در کنج این مرداب
افسرده ام
غمگین.. اگر بی تاب
رویایم آزادیست..
من با تو سرمستم
شوری دگر بسته م
امواج تو عشقست
بر سینه ی خسته م
شوق یاران..
گفته بودم غزل هزاران است
گفته بودی نفس تو باران است
گفته بودم به شوق می خوانی
گفته بودی ز شوق یاران است
من خزانم حالم اصلأ خوش نیست...
شهر ویران شده ام
کز دل اندوه سر آورده برون
بدنی نیست سری نیست تنی،برگی و حالم خوش نیست
به نسیمی نفسم بند شده ست و به خوابت.. قفسم تنگ
به اندوه پری.. کز تن خود میریزم
و به اشکی..که درون هرسم نیست
من...
قلم زد..
آغاز زندگی را
لبخند تو رقم زد
رفتی و خاطراتت
در چشم من قدم زد
من مانده ام و قابی
بر تارک نگاهم
آنجا که خنده هایت
بر گونه ام..
قلم زد
محصور نیست...
غرق دریا میشوم دریا برایم شور نیست
دست دریا میزند بر شانه هایم کور نیست
عاقبت این عشق را با خود به یغما میبرند
ای دل دیوانه این دریا مگر محصور نیست
من خزانم حالم اصلأ خوش نیست...
شهر ویران شده ام
کز دل اندوه سر آورده برون
بدنی نیست سری نیست تنی،برگی و حالم خوش نیست
به نسیمی نفسم بند شده ست و به خوابت.. قفسم تنگ
به اندوه پری.. کز تن خود میریزم
و به اشکی..که درون هرسم نیست
من...
متولد آبان...
پروانه ام
متولد آبانم
پرواز را من در خزان آموختم
دیوانه ام
دیوانه رنگ توأم
رنگت چو زیبا می شود
عمری سر آید
در خزانت سوختم
گم می شوم در لابه لای برگ ها
فرشی برای عاشقانت دوختم
پروانه ام
متولد آبانم...
ترس...
پرسیدند از خدا می ترسی؟
گفتم
گر بترسم ترسم از او نیست
ترسم از روحیست در جانم
که با آنم...
مهر آمد
باز شادی به در مدرسه آویزان شد
تک تک برگ درختان به سرش ریزان شد
شادی از نو بدر خانه و بازار رسید
رخت نو بر تن و با مادر و رفتن به کلاس
چه میدانی بگو...
ای خزان از عشق بالاتر چه میدانی بگو
رنگ زیبایت چه زیباتر چه میدانی بگو
گیسوانت سنگفرش عاشقان
عاشقان را عاشقی کردن چه میدانی بگو
1401/06/12