ای خوش آن کس که شبش تکیه به پهلوی کسی ست
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات...
من بی دلم ای نگار و تو دلداری
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت آنجه در خواب نرفت چشم من و یاد تو بود
از همان دست که دادی به تو بر خواهد گشت جگر خون شده ام خون جگرت خواهد کرد
هوایم حال سربازی کمین خورده ست در سنگر نشانه رفته دشمن را ولیکن اسلحه خالیست
یادش همه جا هست، خودش نوشِ شما ای ننگ بر او، مرگ بر آغوش شما
بی تو نفس کشیدنم ، عمر تباه کردن است ..
خواجه در ابریشم و ما در گلیم عاقبت ای دل همه ما در گلیم
آه ِمن دیشب به تنگ آمد؛ دوید از سینه ام داشت می آمد بسوزاند تو را، نگذاشتم
#میرزااولنگ
می خواستم بگویمش اما گریستم آری، همیشه بار زبان را کشید چشم
آن شب که تو در کنار مایى روز است ...!
قیامتی است به دل از نبودنت در صبح...
مردم همه از خواب و من از فکر تو مستم ...!
هر شب منم و خیال جانان ...
دل به تو سجده می کند قبله اگر چه نیستی
عید نمیدهد فرح! بی نظر هلال تو...
صدها هزار بوسه نشسته است بر لبت هرچیز را به قدر نیاز آفریده اند
بر که خواهى بست دل را چون ز من برداشتی۰۰۰
دستان دلم بالاست... تسلیم دوخط شعرم!
ماییم و سرگذشٺِ شبِ بی ستاره اى...
باز هم بانیِ یخ کردن چایم ، تو شُدی
زیرکانه دل بُریدی احمقانه مُرده ام!