بزرگ ترین آرزوی منی اگر برآورده شوی باز هم تو را آرزو می کنم...
دریا منو دیوونه میکنه وقتی که تو ساحل ندارمت عکسات اینجا توی دستمه من هیچوقت کامل ندارمت موهاتو وا کردی تو دست باد...
آسمونم دلش غصه داره حق داره هرچی امشب بباره جای برف باز می شینی کنارم مطمئنم دیگه شک ندارم شک ندارم توام فکرم هستی..
پای تو که در میون باشه من این جونو میذارم من که بالاتر از این زندگی چیزی رو ندارم .
عشقم عمرم نمیدونی چجوری دلم میره واسه صدات نفسم نفسم میره واسه ی خنده ی روی لبات
اونقدر تو اغوشم بمون تا جات بمونه رو تنم
فکر زنجیری کنید ای عاقلان بوی گیسویی مرا دیوانه کرد
چه کنم با دل سرد تو به جز خو کردن برف دی را چه نیازی ست به پارو کردن
وقتی که چشم لال و زبان، کور و کر شود زخم آن زمان زبان به سخن باز میکند...
آرزویم چیست؟ دانی اینکه برگیرم شبی بوسه از لب های گرم آرزو انگیز او
گفته بودم چوبیایی غم دل باتو بگویم/چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
نگاه ناگهانیت تیغ آفتاب بر خیال یخزده منست، اشارهای کافیست آبتنی میکنم دی ماه.
ایکاش عاشقانه با من بمانی ای عشق تو در هوای عشقم من در هوای عشقت!
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
برف بارید به این شهر کجایی بی من؟ کاش سردت نشود... دل نگرانم، برگرد.
دلی دارم که خوی عِشق دارد که جُز با عاشقان هَمدم نگردد
درخت سیب میوه سرخ وشیرینش را پس از در آغوش گرفتنم هدیه داد
تورا دوست دارم چون صدای اذان در سپیده دم چون راهی که به خواب منتهی می شود ترا دوست دارم چون آخرین بسته سیگاری در تبعید .
درستهاونخوابیده ولیشماکهبیداری؛ بروبهشبگودوسشداری وقتیبیدارشد روزشمعرکهشروعمیشه...
پک میزند بهمن به بهمن زخمهایش را مثل زمین قرن حاضر، رو به ویرانیست...
از تو پر است خانه حتی اگر نباشی ...
من عاشقی کردم تواما سرد، گفتی از برف اگر آدم بسازی دل ندارد
عاقبت هجوم ناگهان عشق ، فتح میکند پایتخت درد را …
نازیها تانک داشتند ، روسها توپ ؛ انگلیسیها با لبخند گندم زارهایمان را درو کردند ... و تو ، از کدام کشوری که با دستِ خالی ، مرا غارت کردی ؟!