بر عکس هایت خیره ماندم؛ زیرِ لب گفتم لبخندِ شیرینت حرامِ دوربین باشد
چون که اَبری بِشَوَد حال و هوای دلِ من جای باریدنِ من سطحِ دو تا شانه ی توست
روح ناآرام مرا ،بودنت آرامش است
گیرم اصلا که وصال تو شود نقش بر آب تو همانی که تو را خواستنت هم زیباست .
خورشید از حضور تو الگو گرفت و بعد، زیباتر از همیشه ی خود -مثل ماه- شد .
چشم سیاهت روبه راهم کرده بانو یعنی که بردی تو،ظلماتم الی، نور
رژ اگر دارد لبت دوری کن از پیراهنم مادرم با دست می شوید لباسم را هنوز
وقتی تونیستی چه بهاری؟! چه سبزه ای؟! این عید هم مبارک آنها که با تو اند !
ای حضرت دلها اگراین جمعه بیایی صدها گره از سیزده ما بگشایی….
هر روز من با تو همان نوروز پیروز است دائم به این عیدانه ی هر روزه می بالم
تنها تو باشی زندگی عالی ست
تندیسی از چشمان زیبای تو خواهد شد ویرانه ام روزی اگر از نو بنا گردد ...
تو را که می بوسم من بال در می آورم مردم شاخ
من نگاهش میکنم، او هم نگاهم میکند او برای دل بریدن، من برای دل بری
عشقم من خیلی متفاوت دوستت دارم.
و عشق یعنی چشمهایش را اندازه دنیا ببینی و دنیا را اندازه آغوشش
خانومی فقط تویی که میتونی به زندگی من معنا بدی....
آن لب تب دار را یک بار بوسیدن شفاست وای از این دارو که از بیمار پنهان کرده ای
دلبر جان انگار خدا تو رو چفت تن من دوخته که اینقد میای به من...
پیش رویم شعله های سرکش است تا سیاوش وار از آن بگذرم رقص من اسپند روی آتش است!
چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تو گاهی آدم عاشق نامهربانی می شود
تنها تو موندی از این زند گی برام
انقدر از نگاهت سروده ام که دریک به یک رگهایم شعر تو جاریست
زمستان دست های تو خود شعریست به بلندای پرواز و گرمای تابستان