vagoyeparvanehh@
واگویه پروانه؛جایی که حرف ها نمی میرندوهر خط قصه از جان پروانه دارد. جایی که قلبم وقلمم یکی می شوند تاشکوفه های عشق را بیادگار بگذارند...پروانه فرّهی"پرر vagoyeparvanehh@
جانم فدا می شود برایت
که اولین
جانفدا شدی
ای گوهر تابناک من....
با رفتنت
دیروزها ی دور
زنده شد برایم
ای منتها ی حضور
لبخند شیرین و آن بغص فرو خورده در گلو را
در نگاهت دیده ام
تو رفتی و
قلب ها ترگ ترگ خورد بعدِ تو
اما...
پروانه فرّهی"پرر
۹ اردی بهشت ۱۴صفر ۵
یادت نرود
هر اتفاقی که در زندگی ات میگذرد، برگی است از تاریخ وروز شمار وروز نگارت که نمی توانی آن را از خاطروزندگی ات حذفش کنی...
پس کاری کن تاریخ زندگی ات را خوب رقم بزنی
تا بماند برای نسل های آینده...
بقلم : پروانه فرهی"پرر
۹اردی از بهشتِ ۱۴صفر ۵
هوا ابری شد
قلبم به ناگاه تیره وتار
گویی تمام جانم رفته است
از نبودنت......
تمام خاطراتی که در طول
زندگی بر من گذشت
چون پرده ی سینما به لحظه در حال گذر
ومن اشک را مهمان نهان خانه ی قلبم...
تاریخ هیچ ملتی را
نمی توان به زور از مردم گرفت...
چرا که "تاریخ هر کشور " جزئی از تاریخِ زندگی هر ملتی است.
گاهی "نفس "جانی دوباره می دهد
وگاه
جانی دوباره می ستاند...
این روزها
تنها چیزیی که آرامم
می کند
سکوت است ، سکوت!
من با سکوت
هزاران حرف ناگفته ام را فریاد می زنم...
پریشان کن موهایت
که من
حال پریشان
گیسویِ افشان را
دوست می دارم....
پرِ پرواز شدم
یادم رفت
که پریدن
"نفس"میخواهد.
تو با چادر
چه بی چادر
همان عشق
"قدیمی ایی"....
درد هجران
عاقبت
جان به لبم
خواهد کرد
تو
می مانی
و من
خاطره می شوم
در خاطِرات تو
افسوس..!
افسوس خاطرات من
در عکس ودر جوانی
جا ماند و بس...
من به تو معتاد گشته ام
چون بهار به شاخه های
سبز وشکوفه های
رنگ رنگی اش
بیا خودمان باشیم
فردا نزدبک است
شاید برای دیدن
اندک فرصتی باشد
کسی چه میداند..!
نگارش : پروانه فرهی(پرر)
۱۴صفر ۲ / تیر ۲۳
با تو خلوت کرده ام
در روز سرد و یخ زده
تو بیا اغوش من شو
من شوم بال وپرت..!
نگارش: پروانه فرهی(پرر)
۱۴ صفر ۲ /تیر۱۸
امروز کمی سردم
سر گشته و با دردم
گر روی نمایی تو
لبخند فزون گردد
شادی عیان گردد
اندوه درون من
یکباره نهان گردد
گر روی نمایی تو...!
به قلم : پروانه فرهی(پرر)
۱۴صفر ۲/ ۱۸تیر
دلبرانه
گاه
با یک
سکوت
دلبر می شوی
و
گاه
بایک نگاه
دل می بری
ز دست..!
به قلم : پروانه فرهی(پرر)
می خو اهم ارزوهایم را به دست باد بسپارم
تا شاید
نسیمش گونه هایم را نوازش کند
به قلم :پروانه فرهی(پرر)
تو خود شعری
ای بهار همیشه سبز
گرچه موی سپید امروزت
گواه
روزگار تلخ
دیروز است
به قلم: پروانه فرهی(پرر)
۱۴ دوصفر /۸خرداد
بیا اغاز ڪنیم بودن را
ماندن را
خواستن را
خواندن را
بیا نغمه ساز ڪنیم
بیا دیروزها را به خدایش بسپاریم
وامروز را باعشق بیاغازیم.
به قلم : پروانه فرهی(پرر)
۱۴ صفر ۱ /۱۷ بهمن
خاطراتت را ورق بزن
زندگی را زندگی کن
فرصت اندک است
خاطره شو
در خیال غرق مشو که به خیال مانند است
خرمن عشق را بگستران
یلدایی باش
نیازی نیست که شب یلدایی در کار باشد
تو خود حضرت عشق باشی کافی است
پروانه فرهی(پرر) ۱۴ صفر۱۵ بهمن
زندگی را زندگی ڪن
رویا پردازی را از خودت دور ساز
در خیال غرق مشو، ڪه به بادی بند است
خودت باش،محڪم واستوار
وثابت قدم باش
به قلم : پروانه فرهی(پرر) ۲۰۲۲فوریه
سڪوت
بهترین
رفیقِ
تنهاییِ من!
پروانه فرهی(پرر)
۱۴۰۰
بگذار
بگذار رها شوم
و تورابه آغوش بگیرم
بگذار ، بگویمت
دیوانه وار
و عاشقانه
دوست می دارمت
من
دنبال گمشده ایی بودم
ڪه ابتدا وانتهای با تو بودنم را
با یڪ ڪلامِ
دوستتدارم
به اثبات برساند .
به قلم پروانه فرهی(پرر)
۲۸ دی ماه ۹۸
@titipaar
Zibamatn.ir/id/paapelititi