جمعه بی تو دلتنگی اش بند نمی آید!
جمعه همه چیز تعطیل است اِلا دوست داشتن تو
جمعه ها شرح دلم یک غزل کوتاه است که ردیفش همه دلتنگ توام می آید
میخام باشی و باشم تا دم مرگ
تهمت نالایقی بر ما زدی،باشد قبول در پی لایق برو،ما هم تماشایش کنیم
وُجُودَت تَسکینی ست بَرایِ قَلبِ پر از آشُوبَم ️️️
جای جای این زمین هوآیش به هوآیِ آغوش تُ نمے رسد
دوستَش دارم،دوستَم دارد وَ این عاشقانه ترین داستان کوتاه دُنیاست
گاهی هم دروغ خوبه مثلاً میگم سردمه تا به این بهونه درآغوشم بگیری
هر چیزی حدی داره بجز عشقِ من به تُ
پنج شنبه است و دلم برای آنهایی که دیگر ندارمشان تنگ است.
بی عشق جهان یعنی یک چرخش بی معنی
عشق یعنی روزهای طلایی یه شب خوب دوتایی من کنارت بی قرارم بی قرارم
شده از درد بخندی که نبارد چشمت؟ من در این خنده ی پر غصه مهارت دارم...
مثل سیگار روشنی که نه کشیدی و نه خاموش کردی،لای انگشتات سوختم و تموم شدم...
نبض هر ثانیه ی منی
همه تو را میبینند اما من احساست میکنم...
کس را به خلوت ِ دلِ من جز تو راه نیست این در به روی غیرِ تو پیوسته بسته باد
فردا برف و باران/ امروز من و خورشید/برهنه
گاهی در نبود تنها یک نفر ، گویی جهان به تمامی خالی است ...
دست دلم نیست که آخه انقده من میخوامت
دلتنگی آدمو مثل چای مونده تلخ میکنه...!
شروع آذر من با تو شد بهاری کاش همیشه پیش تو باشم ، تمام آبان ها
بنشین که تو را نیست کسی یار تر از من...