بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود
مثل ابرای زمستون دلم از گریه پره شیشه ی نازک دل منتظر تلنگر...
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو، این چه نگاه کردن است؟
به چشمانت قسم، با بودن تو، زمستانی ترین روزم بهار است
کی می رسد آن صبح که من صدایت بزنم تو بگویی جانا
میخواهمت که خواستنی تر از هر کسی …
خوش تر از دوران عشق ایام نیست
بی رحم ترین قطعه ی پاییز چنین است. باران بزند...شعر بیاید تو نباشی
در انتظار تو بنشستم و سر آمد عمر...دگر چه داری از این بیش انتظار از من؟
تو همانی که می شود چای را کنارت بدون قند...شیرین نوشید
تو خیمه هنوز من سر لشکرتم بی تاب لب خشک اصغرتم من خواهرتم جای مادرتم
بیا قول بدیم️ تمام تو برای من و تمام من برای تو باشه️️ قبوله.......؟؟؟
تو م️ال منی تا آخرش
تا ابد با من باش
از نسیه بیذارم، نقد میخواهمت بفهم...!
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد...!
درد دارد همیشه دل کندن درد دارد تمام پایان ها
ز تلخ گویی من عیش عالمی تلخ است به بوسه ای چه شود مرا دهان بندی
شب اخری چه زود میگذره شب وداع عاشق و دلبره
امشب شب «انّاالیه راجعون» است فردا زمینکربلا، دریای خون است
داغ اکبر رمق از زانوی من برد ولی بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است
یار جستم که غم از خاطر غمگین ببرد نه که جان کاهد و دل خون کندو دین ببرد
من بودم و دل بود و کناری و فراغی این عشق کجا بود که ناگه به میان جست
به هر کس می رسم نام تو را با ذوق می گویم شبیه اولین تکلیف یک طفل دبستانی