به دو صد بام برآیم به دو صد دام در آیم چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد
وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد, هیچ فاصله ای دور نیست,
صدایت میزنم خدایا.. ھیچ کسی را در ساحل طوفانی زندگیش.. تنھا مگذار
من و تو خیلی به هم میاییم... چرا مال هم نشیم؟
ارزیش زندگی زمانی نمایان میشود که با داشته هایت احساس خوشبختی کنی
آرزویم این است آنقدر سیر بخندی که نفهمی غم چیست...
با لبخندت تعادل شهر را بر هم میزند توبخند من شهر را دوباره میسازم
عشق اگر شعله کند خرمن جان میسوزد... یار اگر ناز کند پیر و جوان میسوزد...
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
چون همسفرعشق شدی، مرد سفرباش هم منتظرحادثه! هم فکرخطر باش..!!
My solace is when Im with you آرامش من زمآنیه که با توام
برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو عمردوباره ی منه دیدن و بوئیدن تو
پرسه در خاک غریب پرسه بی انتهاست همگریز غربتم زاد گاه من کجاست
هربار که تورو میبینم بیشتر متقاعد میشم که ما بهم تعلق داریم.
آن گل سرخی که دادی در سکوت خانه پژمرد آتش عشق و محبت در خزان سینه افسرد
افتادی از رو ذوالجناح رو خاک سرخ قتلگاه خیمه ها بی پشت و پناه وای عمو
از همون صبح ازل راهم فقط راه شماست هر چه سوز ناله دارم من ز یک آه شماست
قاسم آمد به میدان در دستش تیغ اجل چون طوفان مجتبی در رزم جنگ جمل
ﺑﺨﻨﺪ ! ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ، ﺗﺠﺪﯾﺪ ِ ﺣﯿﺎﺕ ﮐﻨﻢ
کسی از بهشت چیزی نمیدانست.. تا اینکه خداوند مادر را آفرید..
ﻏُﺮﺑﺖ ؛ ﻳﻌﻨﮯ ﮐِﻨﺎﺭِ ﺗﻮ ﻧَﺒﻮﺩﻥ . . .
مظلوم حسین غریب حسین تنها حسین بی کس حسین عطشان حسن عریان حسین
هوای غمت شور بپا کرد، دلم یادی از لاله ها کرد - شبهای محرم منو راهی کربلا کرد