متن حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حجت اله حبیبی
پاییز آمد وجای تابستان نشست، اما اجازه نمی دهم کسی جای تو بنشیند پس با مهر یا بی مهر برگرد هوا دو نفره است....
حجت اله حبیبی
پاییز که می شود دلم می لرزد تا برگ برگ خاطراتت را زیر پای رهگذران نبینم
کاش دلت چون پاییز، هزار رنگ نبود
صاف بود ،صاف صاف تا زیر یک چتر تا انتهای جاده کنارت بودم،اما حیف .....
حجت اله حبیبی
وقتی با تو ام
نمی دانم چرا رقص شب پره ها را نمی بینم
پرواز پرستوهای عاشق را فراموش می کنم
از عطر گل ها مست نمی شوم
با فرشتگان اوج نمی گیرم
می دانی چرا...
تو پروانه ی تمام تنهایی من
وپرستوی مهاجر و زیبا ترین عطر زندگی وقشنگ...
شاید باورت نشود آرزویم این است که روزی پست چی باشم ونامه ای را که سال هاست برایت نوشته ام وهزاران بار آن را تا ورودی صندوق برده ولی آن را پست نکرده ام، خودم به دستت دهم تا شاهد برق نگاهت، لحظه ی گرفتن نامه باشم اما حیف تو...
تکلیفم روشن است
روزی صد بار قلبت رانقاشی می کنم
من عاشق جریمه ام
حتی اگر تمام شبم را پر کند...
حجت اله حبیبی
ای شکوفه ی لبخند، ای نجابت رویش تو کیستی که از نبودنت آسمان غمگین وزمین خشک وپاییز زودتر از همیشه از راه می رسد
امابا تو بهار طعم بهار نارنج دارد و جهان حریر چشمانت را بر سردر خود می آویزد ،با یادت گل ها قد می افرازند ودرختان خلعت...
می ترسم
روزی روزگاری کسی جایم را در قلبت
بگیرد
مهم نیست که بوی تنت عوض می شود
مهم نیست که رنگ لباست تغییر می کند
مهم این است که من نباید بویت را بشنوم ورنگت را ببینم............
حجت اله حبیبی
آن روز که دست به دستش دادی
پرواز کبوتر شکسته دل ،دیدن داشت
بایاد تو وتمام دلتنگی ها ،در کنج دلش عکس تورا، او، می کاشت......... ....
حجت اله حبیبی
و تو همان نامه ی عاشقانه ای که هیچ وقت به دستم نمی رسی
وهمان بوسه ی آشنایی که اتفاق نمی افتی
تو همان باران پاییزی هستی که دستم را نمی گیری
وهمان شکوفه ی بهاری که بر کنج لبم نمی نشینی
ولی من به اندازه ی همه نامه های...
آه از این روزگار تلخ
خوب می دونه
که خیلی چیز ها را میشه خواست
ولی نمیشه داشت .................
حجت اله حبیبی
هر ثانیه منتظر دستان گرمت هستم تا با شاخه ای گل از راه برسی
کسی چه می داند شاید با یک گل هم بهار شد
برای من که این اتفاق افتاد ،وقتی تو از راه رسیدی ،من بهار را باچشمان خویش دیدم ........................
حجت اله حبیبی
هنوز که هنوز است
شب ها تا عکست را بغل نکنم خوابم نمی برد.
هنوز صبح ها با یادت وشوق دیدن دوباره ات از خواب بر می خیزم
آری
رفتی
اما تمام خاطراتت با من زندگی می کنند
در باران با تو قدم می زنم،گاهی به یادت به همان رستوران...
دیگر تلاشی ندارم که برگردی
چون حسی بهت ندارم
چه زود، ننشسته پر گشودی .
راستش را بگو، چگونه جلد مشتی دانه شدی .......
حجت اله حبیبی
باز امشب، خاطراتت قاب در کنح اتاق ،می چکد از سقف دل ،دریای طوفانی هنوز.....
حجت اله حبیبی
صدای گام هایت زیباترین آهنگ جهان است من با این ریتم ،بارها از شوق، رقصیده ام وهزاران بار آن را در تاریکی گوش کرده ام
صدای گام هایت زیباترین ضرب آهنگ با تو بودن است....
حجت اله حبیبی
اگر نام تو را بر شاخه ی خشکیده درختی حک کنم جوانه خواهد زد وپر از شکوفه خواد شد ،پس چگونه معطر نگردد شاخه ی دلم وقتی نام زیبایت را در هر ضربان تکرار می کند .....
حجت اله حبیبی
با طلوع چشمانت ،پرده ی غیب کنار رفت و دیو تعصب مغلوب شد ،غبار غم پر کشید و چاه ظلمت فرو ریخت تا خورشید سعادت از لابه لای گیسوانت بتابد ودرس دوستی ومحبت را در گوش جانم زمزمه کند ،که زندگی بی عشق یعنی مرگ تدریجی و به راستی عشق...
مدت مدیدی، در زندان زندگی اسیر بودم تا تو از افق چشمانم، طلوع کردی ودیوار تنهایی ام را فرو ریختی ،وزنجیر یاس ونا امیدی را از دست وپایم گشودی ،تا گل خنده بر لبانم بروید وبهار شادی با نسیم مهربانی از راه برسد ومن بار دگر طعم دوستی را بچشم...
تو همان نسیم دل انگیز سحرگاهی
که با لطافت ،در خانه ی دل را
می کوبی تا من جوانه شوق را به یادت در باغچه ی وجودم بکارم
و به یادت پنجره ی مهر بانی را بگشایم و رهگذران خسته را ساغری از می شادمانی بچشانم تا شهر به یمن...
کاش ! من همسایه ی ضربان قلبت بودم
تا با هر بار زدن ،حس زنده بودن را از سر بگیرم.....
حجت اله حبیبی