هر چه دارم از تو دارم ای همه دار و ندارم با تو آرومم و بی تو بیقرار بیقرارم
بعد از طلب تو در سرم نیست غیر از تو به خاطر اندرم نیست
من حرفایی که نمیخوام بدونی رو هم فقط به تو میگم
حیف است خوابیدن وقتی زندگی بیرحمانه کوتاه است اگر در جهانی دیگر همدیگر را یافتیم این بار بگو دوستم داری یا من اول بگویم حیف است نگفتن وقتی زندگی؛ چنین کوتاه است
بیا تا برات بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد و خاصیت عشق این است
عشق چه ارزشی دارد وقتی کسی را درست زمانی که بیشتر از همیشه به تو نیاز دارد رها کنی ؟
جز من اگرت عاشق و شیداست ، بگو ور میل دلت به جانب ماست ، بگو ور هیچ مرا در دل توجاست ، بگو گر هست بگو ، نیست بگو ، راست بگو
خدایا مواظبش باش ولی فقط ی خواهشی ازت دارم... ی شب مست مست تو بغل ی غریبه...بدجوری یاد من بندازش...
دلم یڪ دوست میخواهد ڪہ خیلے مہرباڹ باݜد دلش اندازہ ے دریا بہ رنگ آسماڹ باشد ڪسے باشد ڪہ حرفم را بفهمد با دل و جانش پرستوے دلم راحت بخوابد توے دستانش
من مینویسم : دوصتط دارم ! بگذار همه مسخره کنند! من طو را یک جور دیگر ، جوری که هیچ کس بلد نیست دوصط دارم !️️️
ﺷﺎﯾﺪ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ ، ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ، ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ : ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ!
” ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺕ ” … ﺍﯾﻦ ﺧﻼﺻﻪ ﯼ ، ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ !!!…️️️️
همیشه آخر شدنم بد نیست .. اینکه مثلا عشق اخر کسی باشی که دوسش داری ..
کشش ساحل اگر هست چرا کوشش موج.. جذبه ی دیدن تو می کشد از هر طرفم
آن روزها هر وقت موهایت را باز میکردی، باد وزیدن میگرفت! این خشکسالی بی دلیل نیست؛ و جز من هیچکس دلیلش را نمیداند! باد دل باخته بود؛ و تو موهایت را کوتاه کرده ای!
بر من از خوی تو هرچند که بیداد رود چون رخ خوب تو بینم همه از یاد رود.........
هر چقدر بگوییم تنهایی خوب است، آخرش روزی قلب ات برای کسی تندتر می زند
ما همیشه از چراغ سبز خوشحال میشیم اما یه وقتایی هم هست که دعا میکنیم همه چراغا قرمز باشن تا چند ثانیه بیشتر کنار اونایی که دوسشون داریم باشیم...
سلامتی اونی که دلم واسش خیلی تنگه اما بهش قول دادم مزاحمش نشم... سلامتی اونی که آرزوی داشتنش واسه منه ولی وصالش نیست... سلامتی اونی که فقط خوبیشو خواستم ولی هیچ وقت نفهمید...
گفته بودند: از دل برود هر انکه از دیده برفت... تو که همچون نفسی تو که از دیده برفتی و نرفتی از یاد...
به دلم میگویم آن یوسفی هم که به کنعان برگشت استثنابود... تو غمت را بخور
نقاش نیستم ! اما تمام لحظه های بی تو بودن را درد میکشم ....
خوش نمی آید به جز روی تو ام روی دگر
بعد از رفتنش موهایم را ازته زدم! دیوانه ام میکرد خاطره ی دستانش.....