دیر کن اما بیا...
آن همه مرگ ارزش این زندگی را داشت؟!
من شاعرم و تنها ثروتم ، دفتر شعرم و چشمهای قشنگ توست
تنهایی چیزهای زیادی به انسان میآموزد اما تو نرو ، بگذار من نادان بمانم
بسترم صدف خالی یک تنهاییست و تو چون مروارید گردنْآویزِ کسانِ دگری
یک ابلهِ تحصیل کرده از یک ابله بی سواد ابله تر است ...!
دل تنگ و دست تنگ و جهان تنگ و کار تنگ از چهارسو گرفته مرا روزگار تنگ ...
همسر مهربانم عمرت به شیوه ی باران پُر از تکرارِ طراوت باد… تولدت مبارک
رفیق جان همیشه بهترینی برام تولدت مبارک
تو که خود خود عشقی تولدت مبارک تو هدیه بهشتی تولدت مبارک .
رویاهای من مثل نقاشیه بچه پنج سالس که هیشکی نمیتونه مفهوم اصلیش و درک کنه :)
مشکل از اونجایی شروع شد که سطح درآمد بعضیا از سطح فرهنگشون جلو زد ! .
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت جانم بسوختی و به جان دوست دارمت
شک ندارم مادرم فهمیده من میخواهمت سجدههای آخرش این روزهاطولانی است...
شده جان بدهی جان ندهد؟ دل بدهی،دل بکند؟
تهمت سرمه به آن چشم سیه عین خطاست سرمه گردیست، که خیزد ز صف مژگانش
مرگ فردای قشنگی ست برای آن که در خیابان همه ی کودکی اش فال فروخت
چقدر با ارزشن آدمایی که وقتی حالت بده، دغدغه شون عوض کردن حالته
بغل ابراز علاقس ولی بوس تزریق علاقس
یک نفس بی یاد جانان بر نمی آید مرا
پر از گلایه ام اما به جبر خندانم همیشه واقعیت ناشى از حقیقت نیست
درون آینه غیر از خودت چه مى بینى ؟ تو هم شبیه منى هیچکس کنارت نیست
یاد آن شب که دلش را به دلم داد بخیر...!
کاش یوسف در کنارم بود و می گفت که تعبیر کدامین خواب من دیدار با توست