نمی گویم همین شب های ابرآلود برگردی تو فرصت داری اصلاً تا ابد...تا زود برگردی
عقل میگفت برو عشق به پایان آمد عشق میگفت بمان،سوتفاهم شده است...
جناب شعرهای من حواست هست دلتنگم برای حجم آغوشت تمام عمر می جنگم
خوشبخت ترینم چون تو رو دارم تویی که حتی فکر کردن بهت قلبمو آروم میکنه...
لبخندی بزن لبخندِ تو شیرین است دارو به چه کار آید لبخندِ تو تسکین است...
گفتم عاشق نیستم! مادرم خندید و گفت: لابد گل های بالش ات را شب ها من آب میدهم...
شک ندارم مادرم فهمیده من میخواهمت... سجده های آخرش این روزها طولانی است!
سوگند به نامت که یک دم رها نمی کند نقش تو خیالم را...
از طعمِ لبت شرکت مینو گله مند است چون نرخ شکر هم به لب و بوس تو بند است
روسری های تو باعث شده زنبور عسل جای گل، حسرت و اندوه به کندو ببرد
لب من عطر تو را دارد و من می ترسم نکند مادرم از بوسه ی مان بو ببرد
اگر نبوسم حسرت اگر ببوسم شرم شب خجالت من از لب تو در راه است ...
سیزده را همه با یار،من اما تنها به هوایت گره را روی گره خواهم زد
نکند بوی تورا باد به هرجا ببرد... خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری...!
گفتی که دل به آبیِ دریا بزن؛ بیا... کو چشم آبی ات که خودم را فدا کنم؟
نفس نفس به هوایت احیا میشود جانم
خوش آن شب ها که تا آغوش من پرواز می کردی برایت شعر می خواندم، برایم ناز می کردی
نمیدانم بینهایت کجاست فقط میدانم تا آنجا دوستت_دارم
تو فکرِ بی پایانِ منی ️️️
جان ِ ما آغشته ی حزنی ست بی پایان ولی، می شود با بوسه ای اندوهِ ما را کم کنی..؟
دستان گرم تو زیر سر من چه می کند شاید دروغ سیزده بدرخواب دیده ام...
آرزوھایت را به دلم گره بزن نکند دیر بیایی و سیزده بدر شود
شب کنار بالشم ، موی شما جا مانده بود تارمویی از سرت کم شد ، خدا مرگم دهد
تو را چون آرزوهایم، همیشه دوست خواهم داشت به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری