غیر آغوش تو هر کجا کا میروم ولگردیست...
آمدم باز به دیدار تو ،از راه سفر، عشق می آورمت ،عشق ،که سوغات من است!
در جانم از حرارت یادت قیامتی است
برخاستی و رفتی و در پشت سر تو انگار نه انگار ... نگاهی نگران ست
ای حادثه در حادثه ،ای زلزله ای عشق هر جا خبری هست تو پایت به میان ست
گفتی که مسلمانم و ماه رمضان ست .. بوسی بده افطار کنم ... وقت اذان است
عاشقم بر نام جان آرام تو
بازآ که در فراق تو چشم امیدوار چون گوش روزه دار بر الله و اکبر است
حتی اگه پیر هم بشی دوستت دارم
آسمون عاشق گل بود گریه می کرد که گل بخنده...
گفتمش ای بت من، بوسه بده جان بستان گفت: رو کاین سخن تو، نه بشرط ادب است
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آری! افطار رطب در رمضان مستحب است
اندر دو جهان دلبر و یارم تو بسی ️️️
یه لحظه بخند، کتار لبت ،در میان چال گونه ی زیبایت مرا دفن کن
من از حاشا کردنِ این عشق بیزارم الا یاایهاالناس دوستش دارم
از لبِ سرخ تو حرفی نزدم، می ترسم زعفران باد کند دست خراسانی ها
در دلم مهرکسی خانه نکردست بیا خانه خالیست نگه داشته ام جای تورا..
با یک گل بهار نمیشود درست با خنده های تو اما بهار امدنی ست... .
کنار تو صاحب دنیام بگو که با منی همیشه
غیراز خیال جانان در جان و سر نباشد...
روسری سر کن و نگذار میان منو باد سر آشفتگی موی تو دعوا بشود...
خیال خنده های تو شد آرزوی هرشبم...
نشد که بگذرم از تو، بخواه برگردم منم همان که فقط یک اشاره می خواهد
ماه هم ماه خدا سی روز همراه خداست ماهِ ما یک روز می آید دو سالی می رود