رفتنت تلخ ترین قهوه ی فنجانم بود من به نسکافه شیرین لبت دل بستم .
برو که مثل همیشه سپردمت به خدا منم که مثل همیشه غریب می مانم
من همانم که شبی، عشق، به تاراجش برد
مرا ببوس چنان عمیق که وقتی لب بر میداری از جانم چیزی نماند بر تنم ...
خوشا آن شب ها که که تا آغوش من پرواز می کردی برایت شعر می خواندم ، برایم ناز می کردی .
بغل ڪردنت بهترین حسِ زندگیمہ ️️️
پادشاه من باش من زن رویاهات میشم...
عشق دلم؛ عاشقتم
دلم هوای تو را دارد خدا کند راست باشد می گویند دل به دل راه دارد
عذابِ زنده بودن را تحمل می کنم با تو بیا افیون چشمانت که باشد درد چیزی نیست
واحد زمانیِ زندگیِ من: نفس ڪشیدن بر حسب بودن در ڪنارِ تو .
پس میزند دلم هر که بجز تو را ️️️
زندڪَیم شیرینہ ، وقتی تو توشی ️️️
تو دنیا جایی ندارم به جز دل تو ️️️
مست بوی موهای خوشگلتم دلبر
جهانم تویی چنان دورت میگردم که هیچکس به این زیبایی جهانگردی را تجربه نکرده است
با خنده زیباییش مأنوس شدم اینبار احساس عجیبی بود عاشق شده ام انگار
بانو! بگو که کافه ی دنجِ چشات کو؟ من خسته ام... نشونیِ اون کافه رو بگو!
پیشِ تو قطب نمای دلم مست می کنه باید بغل کنم تو رو از هر چهار سو!
تو بیا مست در آغوش من و دل خوش دار مستی ات با بغلت هر دو گناهش با من
تو چه کردی که دلم این همه خواهان تو شد
کاش پیدا بشوی، سخت تو را محتاجم...
همه ی دلخوشی ام آخر شب ها این است دو، سه خط با تو سخن گفتن و آرام شدن
خوش شانسم که تو رو توی زندگیم دارم