یک شب برسد پیش تو آرام بگیرم ...
جُرمم این دان که زِ جان دوست ترت می دارم ...!
من و این چَشمِ خُمارِ دوره گرد محوِ نقاشیِ لبخندِ توایم....
شب یلدا کنار تو عشقم؛یه چیز دیگه س
خنده ات دستی ست که مرگِ مرا هر روز دورتر می اندازد..
تُ نیمه ی جان منی عمر منی،حق منی،سهم منی
یکی باشه که برا مُدِل خندیدنش بمیری
هر کسی عید و بهارش، فرق دارد با همه خنده های تو بهار و، دیدنت عید من است…
معنی “با تو بودن” برای من “به سلطنت رسیدن” است.
چه قدر در کنار تو مغرورم
چه بخواهی چه نخواهی به تو می اندیشم.. .
وعده های سر خرمن همه ارزانی شیخ با تو هر لحظه دلم میل جهنم دارد
وقتی بہ چشات زل میزنم نفس ڪشیدن یادم میره!
دل را به مهرت وعده دادم...
من سُرخ ترین سیبِ جهان را به تو دادم می ترسم از آن بگذری و جا بگذاری!
از دل همه را تکانده ام الا تو
نشاط این بهارم بی گل رویت چه کار آید ؟ تو گر آیى طَرب آید بهشت آید بهار آید !
بهار من بُوَد آن گه ، که یار می آید ...
خود ماه انقد ماه نیست ، که تو انقد ماهی
صد فصل بهار آید و بیرون نَنهم گام ترسم که بیایی تو و در خانه نباشم
اخرین لحظه این سال کجایی بی ما ؟ یار باید همه جا پیش عزیزش باشد .
تو بیایی همه ی ثانیه ها ، ساعت ها از همین روز ، همین لحظه ، همین دم عیدند
آب و جارو زده ام کل خیابان ها را سال من نو نشود تا تو نیایی امسال
باتو هستم میوه ی ممنوعه ، ای عشق محال پیش تو ای کاش بودم لحظه ی تحویل سال