من رها گشته در خود ادغام گشته درتو از من تا تو راه گریز نمانده است.
شب!! ماه و ستارهها؛ دست در دست هم؛ از جانب چشمانت با نسیم همره میشوند و با عطرِ لبانت یواشکی بوسهای بر پیشانیم مینشانند...
تو حصار بغلت زندگی به کاممه
دور سرت بگردم که شدی اولین و آخرین فکر هر روزم...
تنها مسکنی که روم اثر داره مُسکن من خندهاته عشق جانم
به جز دستات ، هیچ چیز ارزش سخت گرفتن رو نداره...
“سکوت” را “ترس” “عشق” را “عادت” کاش!! خورشیداز سوی چشمانِ تو طلوع کند.
من هر صبح چشمانم را در دریای پُرتلاطمِ خاطراتت؛ غُسل میدهم!
طلوعِ آبی مهرت را؛ پژواکِ سرخ صدایت را؛ تک تک لبخندهای مستانهات را بر دیوارِ من فرودآور؛ من در تب غرور دفن شده ام محتاج توام
شب را دوست میدارم؛ چُنان که چشمانت! آن دو درّ سیاه درخشان، را دوست میدارم؛
من به قربان خدا چون که مرا غمگین دید بهر خوشحالی من در دلم انداخت تو را
آغوش تو آرام کند موج دلم را
با تو خوشبختترین عاشق تاریخ منم ای که آغوش پُر از زندگیات شد وطنم
هیچ وقت هیچکس را به اندازه تو دوست نداشتم و نخواهم داشت دلبر جان...
بیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوری...
نشد که بگذرم از تو بخواه برگردم منم همان که فقط یک اشاره می خواهد .
, من... روز را، نفس را، عشق را، بوسه را، زندگی را، پلک هایم را از نو،،،، از آغوش تو باز، و آغاز میکنم. ️️️
شاه قلبم تویی هیچ انقلابی نمیتواند تاج و تخت تو را بگیرد ️️️
یه جوری میخوامت که هیچکیو نمیخوام️ ️️️
میشود اندکى برایت بمیرم! تا باورت شود؛ خاطرت را با دنیا عوض نمیکنم ... ️️️
برای دوست داشتنَت تا خودِ بینهایت رفته ام هَمه اش تویی فقط تو... ️️️
من تا ابد ترانه ی عشقم را در آفتابِ عشقِ می خوانم... ️️️
تو که پیشمى جز دوستت دارم دلم هواى هیچ نمى کند، هیچ حسى به دردت نمى خورد، جز اینکه کسى که دوستش دارى دوستت بدارد..️ ️️️
جان دلم مے شود حوالے چشمانت را خوب بگردم!؟ راستش را بخواهے دست و پایم را میان نگاهت گم ڪرده ام ️️ ️️️