احساس تنهایی نمی کنم آنگاه که...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن شعر ملل
- احساس تنهایی نمی کنم آنگاه که...
احساسِ تنهایی نمیکنم،
آنگاه که با رنگینکمان رفیق میشوم،
و جامهای از آن بر تن میکنم؛
طبیعت، رنگِ رؤیاهایم را،
به من میبخشد!
با برگ رفیق میشوم،
و بافهای از آنها را جمع میکنم؛
پروانه کجاوهی عشقِ را،
برایم مهیا میکند.
نامهای به ماه مینویسم،
و هالهاش را روسریام میکنم؛
تابشش مرهم زخمهای دلم میشود
دردهایش را التیام میبخشد.
همسایه تاک و تاکستان میشوم
و از گلگندم تاجی بر سر مینهم
و نرگس، در همهی فصول،
دشت عمرم را مزین میکند.
به محضر شب میروم و
با تمام زیباییهایش
با آن خفتهی عذار همدم میشوم.
گرچه، تنهای تنهایم،
اما هیچگاه دلبسته به هر کس و ناکس نمیشوم،
همان افرادی که با دروغ و ریا،
روح و حسم را آزار میدهند؛
با نمایشهای پوشالیِ عاشقانه،
و جلوههای دروغینِ لطف و نیاز؛
با خواستههای خودخواهانه
و ریاکاریهای سیاهشان؛
زیباییهای مرا کدر و در هم میشکنند،
و اندیشههایم را،
به میهمانیِ رنج میبرند...