100 متن کوتاه نگاه عاشقانه ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره نگاه عاشقانه
100 متن کوتاه نگاه عاشقانه ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن نگاه عاشقانه برای اینستاگرام و بیو واتساپ
اگر شیخی حرامم میکند یک دم تو را دیدن
نگاهت میکنم هر لحظه با فتوای چشمانت
تو چشمهایت
افقِ بیپایانِ مناند
راهی برای گریز نیست
هر لحظه جهانم
به بودنِ تو گره خورده است
من،
در سایهی نگاهت
به تمامی فدا میشوم
و باز از نو
از تو آغاز میگردم
زمانی که نگاهت از شیطنت برق میزند
گویی زندگی در رگ هایم جریان می یابد
به راستی معجزه همین جاست در نگاه تو...
با نگاهت دل را به چشـمانت مهـمان کن،
هـوای جان را با لبخند زیبایت بهـاران کن
چون نسیمی تنم را دربند تنت زندان کن،
تـنِ بیـمارِ مــرا با گرمــای تنت درمـان کن!
آنچـہ بر تن میـבهـב شوق نـفــس، چشمان توست.
عشق یعنی...
در حضورش غرق در چشمان مستش میشوی.
عاشقانهتر بنگریم:
میتوان
جریان نبض زندگانی را
در دستان پینهبستهی پدر
در سینهی صاف مادر
و در نگاههای بیگناه کودکان شهر
با آبیِ چشمانی عاشقانه
و سبزیِ نگاهی ژرف
به تماشا نشست...
گل گلدان من، ژالان من، صدایت میزنم، برگرد، به من نگاه کن… من را احساس کن… در دلت مرا حک کن… و بوسهای بر گونهام بگذار… .
گناه من نگاهم بود...
که بیچاره به دام نگهت افتاد...
هم درده و
هم درمان
چشمان سیاه
تـــــــو...
عشق آنست که با سکوت پس زندو
با نگاهش ب آغوش کشد
ب آغوش بکش این من دیوانه را..
من میان آن سیه چشمان تو...
بارها و بارها دیده بودم عشق را...
عشق جریانیست مداوم،
در میان چشم تو تا قلب من.
به من بگو چگونه به دنیا نگاه کنم
و چشم هایت را نبینم؟
وقتی که دنیا
زیر مجموعه ی چشم های توست.
کلمه...
کلمه...
کلمه...
گاهی شعر نمی آید
بگذار سیر ببینمت...
نگاه کردی و قلبم، میان چشم تو گم شد.
عشق یعنی...
نگهت با نگهم خورده گره.
نیاز به گفتن نیست.
وقتی عشقت از چشمانم سرازیر شده.
سنجاق کردم چشمانت را، بر سر دفتر تمام شعرهایم.
یک شب آمد نِگَهَم کرد و غَزَل پاشی کرد
دفترِ شعرِ مرا یکسره نقاشی کرد
از وقتی که چشم تو به چشمم افتاد.
شده مهمان شبم، چشم تو و بیداری.
قلب من در چشم تو، چشم تو در قلب من.
هر دوشان در یک نگاه در یک نظر جا مانده اند.
دلم لک زده واسه چند لحظه زل زدن تو چشمات.
گرفته از نگاه من.
نگاهت خواب شبهامو.
مست و خراب تو شدم،
وقتی چشمان تو را نوش نگاهم کردم.
گرفت از من نگاهت،
دین و ایمان و خدای آسمانها و زمینم را به یکباره.
هر چه زیبایی دنیاست.
در چشم تو پیداست.
غرب و شرق و شمال و جنوب را بیخیال.
قبله ی من جایست که چشمان تو نمایان میشوند.
سرگشته و حیران،
در کنج نگاه تو گرفتار منم من.
چشمان تو..،
آغازگر حیات ما بود.همین...
هنوزم چشمات..،
قشنگترین چشم های شهره.
وقتی نگاهِ مهر، میتابی به قلبم،
میگردد احساسِ دلم، دلگرم و خرّم!
رویای صفاییست که وصفش نتَوان
احساسِ خوشی دست دهد، دیدنِ آن
با چشمِ نهان، خوب نگاه کن؛ ببین
زیباییِ نابیست به هر جای جهان
وقتی که نگاهت به دلم داد درود
در کاغذیِ سینه، تو را عشق سرود
امواجِ عطش تا تپشِ مهر رسید
احساسِ تبی بر دلِ من روی نمود
دنبال بهانه میگشتم برای زندگی،
تا اینکه چشمان تو را دیدم.
چشمان تو بهترین بهانه است برای زندگی کردن.
من نباشم چـہ کسـے، ناز کشـב ناز تو را.
چـہ کسـے بوسـہ زنـב آن لب شیرین تو را.
من نباشم چـہ کسـے غرق نگاہ تو شوב.
چـہ کسـے سخت بغل گیرב، آغوش تو را.
بے تـفـاوت از کنارش رב شـבم اما هنوز،
בلــم آن بنـב نگاهش را تمنــا میکنـב.
نگاهش בل یک شهر را بهم ریخت.
من چشامو بسته بودم
تا چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد:
دیوانه! من میبینمش..!
ترشرویی نکن ای سیبِ دلآزارِ دلم،
که لبِ خندۀ تو، شهدِ بهار است هنوز!
در نگاهت، شکرستانِ غزل میروید،
پرتقالیست جهان، بیتو اگر لب نخندد!
گــر مــرا لایــق بـבانــی،
بنـבہ ے آن لب خنـבان و گرفـتار نگاہ تو منم.
دنیا،
نه در زر و زیور،
که در یک نگاهِ عاشقانه خلاصه میشود؛
و هر بار که نامِ تو را میگویم،
جهان،
طعمِ بودن میگیرد...
صبح و، تپش و، شورشِ احساس، چه زیباست!
بر میزِ عسل، دستهگُلِ یاس، چه زیباست!
وقتی که دلم، پُر شود از: قهوهی چشمت،
در باغِ نگاهت، گلِ الماس، چه زیباست!