متن نوشته های صدیقه جر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های صدیقه جر
نمیدانم
آتش از سیگار شروع شد
یا از دلتنگیای که سالها
در انبارِ سینهٔ زخمی ام
قاچاقی زندگی میکرد.
تو بیاندازه زیبا و غمگینی
آدم را دو چیز میتواند
تا این حد غمگین و دلشکسته کند:
اول، وطنی که خانهی اوست؛
دوم، کسی که عمیقاً دوستش دارد.»
گاهی نباید صبر کرد !
باید رها کرد و رفت :
که بدانند اگر مانده بودی
رفتن را هم بلد بوده ای..
❇️ خدایا..
🌺 تو بساز برامون،
🍀تو بسازی قشنگتره..
🌺خدایا احوال دوستانم را ،
🍀به نیکوترین حالها تغییر بده،
🌺و دلشان را به خوشترین ،
🍀اتفاق ها شاد کن..
🌺الهی! تو بساز که دیگران ندانند،
🍀 و تو نواز که دیگران نتوانند..
🌺الهی!
🍀بساز کار من و
🌺منگر به کردار...
«به مناسبتِ میلادِ باشکوهت
نمیدانم کدام ستاره در
لحظهیِ میلادِ تو
به رقص درآمده بود
که حالا، حضورت در جهان
مثلِ جریانِ گرمِ خون در رگهاست.
تولد،
فقط گذرِ یک سال از عمر نیست؛
تجدیدِ عهدِ است با تمامِ
زیباییهایی که تو
باعثِ وجودشان هستی.
برای تو که بودنات، جهان...
دوست پنجرهایست در شبِ بارانی
که از آن، دل به روشنایی می رسد
گاهی دست خودت نیست
دوست داشتن کسی
که می دانی نمی شود
او را داشت
اما مطمئنی تا ابد
دوست داشتنش
تکه تکه ات می کند …
دلم گرفت در را باز کردم
و دیدم دردهایم مثل مهمانان
ناخوانده، کفشهاشان را درنیاورده آمدهاند
در دلتنگی غروب
تو را گم کرده ام
نگاهم بی صبرانه به
دنبال رَد پایی از تو ست
تو که رفتی جهان برایم
کوچک شد نبودنت هر روز
مرا به دره های تنهایی می برد
ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎشۍ ﺗﺎ در برابر دنیا
بایستم،
ﺑﺎﯾﺪ میبودی ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ کنم
تمام اندوه...
چهرهی یک زن آینهی تمام قدِ مَردِ زندگیِاش است.
یک زن هر دوستت دارمی
را نمیشنود،
یک خطِ کوچک میشود زیر چشمانش
و هر قدر معشوقهاش دلآزردهترش میکند
پرندههای آسمانِ پیشانیاش
بیشتر و بیشتر میشود.
زنهایی که در اوج میانسالی هنوز هم زیبایند
زادهی دستِ مردانِ ماهرِ صورتگریاند
که بهترین...
این روزها دلگیرم
نه مثل ابر و باد
مثل شهری. که باران را
فراموش کرده است
من همانم که قلبش
در جیب پالتوی زمستان
جا مانده و هر قدم
روی شیشههای شکسته
خاطره راه میرود
آینه هم دیگر راست نمیگوید
چهرهام را در مـِه نشانم میدهد
چشمهایم دو فانوس خاموشاند...
سخن چو رود روان است
اما کردار، چون کوه.استوار
بسیار گفتهاند
اندک عمل کردهاند.
آدمی را
نه زبان،
بلکه گامهایش
میسنجد.
پدرم به کجا روم و
به کدامین زبان فریاد بزنم ؟
واژه ها درد میکشند ،
کـم میآورند، میمیرند ،
دل تنگم را چگونه با واژه ها
برایت توصیف کنم ؟
بگو اینک کجایی ؟
کجایی که ببینی بی تو
چگونه غریبانه
سر بر شانهی بیکسی گذاشتهام...!!
✍🏼مثل عدد یک در جدول ضرب باش
به هیچ کس
بیشتر از ارزشش بها مـَده
بها دادن همان و
طلبکار شدن همان