خوشا صبحی که چون از خواب خیزم به آغوش تو از بستر گُریزم
با خیالت زندگی می کنم و با خودت عاشقی ... کاش دو بار زاده می شدم؛ یکی برای مردن در آغوش تو، یکی برای تماشای عاشقی کردنت!!
آغُوش تُو حِصار دلخواهَِ مَنه..!️ ️️️
وقتی در خانه نیستی زلزله آتش سوزی و حتی بادی که به پنجره می کوبد وحشت زده ام می کند می ترسم هیچ راه فراری به آغوش تو نباشد.
هیچ راهی دور نیست وقتی جهانم آغوشِ توست️
عجب جاذبه ای دارد آغوش تو هر لحظه مرا به سوی خود می کشاند...!
یک بغل آشفتگی های دلم را گرمِ آغوشِ تو آرام می کند...️
از امشب شب زنده داری ها در قعر آغوش تو️ چه آغاز شیرینی دارند...! ️️️
اَبعادِ آغوش ٺُؤ️ چهار دیوارےِ بهشتِ من اسٺ
یه کاری با دلم کردی به من برگشته احساسم تو آغوش تو که باشم کسی رو من نمیشناسم . . تمام حال خوبم رو به چشمای تو مدیونم یه جوری عاشقم کردی که از دنیا گریزونم .
آغوشِ تو عشق خیز ترین️ سرزمین جهان من است...... که در خاکش نهال داشتنت را کاشته ام... بیا و مهربانی را در گوشم نجوا کن تا برای همیشه سبز بمانیم....
آغوش ٺو براے زمسٺان من بس است من زیر بار هیچ بهارے نمےروم ...
و آغوش تو تنها جایی است که هیچ اتفاقی نمی تواند آرامش مرا بهم بریزد حتی مرگ ...
در آغوش تو.. . لبخند زدن،پلک زدن همانند نُت دل انگیزی ست که سالها پیش گم کرده ام تنت ، بوی تمام شعرهای عاشقانه ام را میدهد من با تو، متلاطم ترین موسیقی جهانم ️️️
و آغوشِ تو بود که ثابت کرد گاهی در حصار دستانِ کسی بودن میتواند اوجِ آزادی باشد
️ ردپای عشق را گرفتم سر از آغوشِ تو درآورد ️️️
با من برقص ! تنها مخاطبِ چشمهای شرقیِ تو منم یک لحظه شک نکن اندازه ی دقیق آغوش توست ، پیکرم
باز شب شد، در خیالم مقصدم آغوش توست.. ️️️
. هیچ جای جهان به اندازه ی بودنِ در آغوش تو برایم مزه ندارد
طاعونی از تردید افتاده ست در دینم حتی به آغوش تو مدت هاست بدبینم...
آتش آغوش تو با بوسه روشن می شود...
. روزی اگر بخواهم چیزی را با بهشت مقایسه کنم شک نکن آغوش تو را نام خواهم برد. ️️️
شب ها جان میدهم برای عطر نفس هایت شبها برای شیدایی کردن آن هم برای آغوش تو جان میدهم... ️️️
آغوشِ تو ، همان امنیتی است که یک جهان از خواستنش دم میزنند ...! ️️️