شرارههای اهریمنی نگاهت به آتش کشید جانم را
نمکگیر دستانت آغوش زمینیَم
بهشتم تٲویل می شود در چشمهایت
با تو کامل میشود تمام نیمه های من... ️️️
مرا ببر آنجا که تا ابد باشی که من بدون تو ناتمام می مانم ️️️
سلاحَش خنده ست او میخندد و من میمیرم براش ️ ️️️
در مجلس ما عطر میامیز که ما را هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است
آرزوی منی ای کاش به گورت نبرم
لبخندت ... زندگی من است ، زندگی کن برای من جانم
مثل داروهای کم پیدا نبودت فاجعه ست من پر از درد توام بیمار میدانی که چیست
تویی که دفع شود صد بلا در آغوشت بیا که گریه کنم بیصدا در آغوشت...
تو امروز من و تمام فرداهای منی
به عشق تو زنده ام️ ️️️
بُردی دلُ در ڪمینِ جانی ️️️
آرام آرام چہ عاشقانہ دنیایم شدی؟ بہ راستی چه می ڪند این عشق....!!! ️️️
بعضۍ صداها را باید در آغوش گرفت … مثل یڪ دوستت دارم از زبان تو️ ️️️
به حد دریا که عمیق است وخروشان .. عشقت در من در جریان است ...
چشم هایت عجیب اند به من که میرسند پراز زندگی میشوند.......
دل غارت شد به تماشای نگاهت
حلول ماه در سیاهِ مستِ نگاهت...
لبان تو همان شکوفه انار است که در قلبم رویده
شعرهایم تا آسمان برایت قد می کشند باید روح بزرگی داشته باشی
به یمنِ حضورش زمستان م بهاران ست اِسفند
عشق تعریف های مختلفی داره اما برای من فقط تویی...