یک دانه ی تسبیح نماز سحرت را ؛؛؛ آرام به نامِ منِ محتاج بینداز.
رقاصه ی هر ساز تو گشتیم و تو اما یک بار به ساز دل ما گوش نکردی
نگران دست های من نباش بعد از تو آشیانه ی هیچ پرستویی نخواهد بود...
هر دو سرخیم ولی فاصلهء ما از هم پرده هایی ست که در قلب انار افتاده
تو همونی هستی که برا ت جونمو میدم
هر چه آید به سرم باز بگویم گذرد وای ازین عمر که با میگذرد، میگذرد ..
هر کسی رو ممکنه ببخشم ولی اونایی رو که نذاشتن جوونی کنم و هرگز نمیبخشم.....
بی من تو هر جا که هستی دلت شاد امشب ..
نباشی نابود میشم...
از دید خلق، هرزه و هرجایی است باد با این که قدر ناخن تو کوچه گرد نیست!
چگونه از تو بگذرم؟! وقتی همین دوست داشتنت مرا زنده نگه داشته...
باز آی دلبرا که دلم بی قرار توست وین جان بر لب آمده در انتظار توست
عجیب بوی تو را میدهند دستانم _کسی که هیچ کسی مثل او مقدس نیست_
آذر آمده که روی لبهای پاییز انار بگذارد و او را به دستهای یلدا بسپارد
می گن دوست خوب نعمته من هم یکی شو دارم و شکرگزارم
رفیق پا برهنه ها باش چون هیچ ریگی به کفش اونا نیست
دوست خوب اگه آن سر دنیا هم که باشه فراموش نمیشه و جایش تو قلب آدم محفوظه
میگن رفیق هم مثل شراب ، کهنه اش یه چیز دیگه ست
هر خیابونی یه طرفه اش خوبه ولی رفاقت ما دو طرفه
تو هر چیزی رنگارنگی خوبه ولی تو رفاقت یکرنگی! فدای تو رفیق رو راستم بشم
هر چیزی تازه اش خوبه الا دوست
رفیق خوب سنگ صبور غم هام دنیام با تو بهشته
بوی نو شدن می آید ولی تو همیشه رفیق کهنه ی من بمان
یه کفش همه ی وجودشو فدای کسی میکنه که پا تو دلش میذاره کفشتم رفیق!