متن المیرا پناهی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات المیرا پناهی
دلم می سوزد برای مادرانی که نوازش ها و
حسرت ها ،ارامش ، مسافرت هایی را که نرفته اند و تجربه نکرده اند،
و در اوج حسرت غریبانه با اشک ارام شده اند،و خیری از روزگار و همسر خود ندیده اند..
و در اخر با سوختن،ساختن،ماندن، ..
با ذره ،ذره...
ای کاش سنمون به بزرگی دردمون بود
دردمون به سنمون نمیخوره
هیچ بار سنگینی ،به حمل دلی که از درد سنگین شده..
سخت نیست،،
به دوش کشیدن دل سنگین سخت،،،
پناهی درین کبود(نویسنده)
باشعور بودن درد دارد
اسوده خاطرتر از بی شعورها داریم ؟؟
بی خیال بودن هم ارزوست
ارزوها را برفراز آسمان رها کردیم
اسکار دردناک ترین زخم هم به رفیق
میرسه
(مادر)
م(ماه)
ا(اسمان)
د(دنیا)
ر(راز)
ماه، اسمان (مادرست) که راز دنیاست..
نویسنده:سرکار خانم المیرا پناهی درین کبود
زندگی همچون خوابیست ک فرصت تعبیر
نیست
پناهی درین کبود
درد آن است ک بخندی ب دردهایت
خنده ب لب همگانیست
هنر آن است دل را بی درد بخندانی
نویسنده:پناهی درین کبود
گل با خارش قشنگ ،دختر با غرورش.. خار داشته باش دختر،بگذار در حسرت چیدنت باشند…. تیغ غرورت برود به دست کسانی که میخواهند با احساست بازی کنند.. نویسنده ،پناهی درین کبود
زخم خوردیم از آن ک درمان زخم هایش بودیم..
این درد ،زخم ها ک ندارد..
این زخم تا ابد درد دارد.
ای ضامن اهو شنیدم غریب نوازی..
دل غریب ما ضامن نمی خواهد اقااا؟؟
یااا امام رضا غریب نوازی کن این دل را..
دلتنگیم آقا غریب نوازی کن ما را ..
المیرا پناهی درین کبود
زخم ما درد بی درمان است..
چه حاصلی دارد کس بداند این درد بی دردمان را.،
المیراپناهی درین کبود.
گفتمش مونس شب هایم تویی
تاری از زلف سیاهش را داد
موقع رفتن ب همه یادگاری دادو به من انتظار سر راهش را داد..
گفتمش مینشینم همه عمر را ب انتظار..
امد سایه اش ب سنگ مزارم او بی وفایی نکرد.،
من وفادار ب او ماندم ،عمرم ز انتظار امدن...
در خیال هم بین اغوش من و او دیواریست از جنس تقدیر .،
درد این است در اوج یک عمر حسرت
نویسنده سرکار خانم المیرا پناهی درین کبود
سایه راست گفتی …
دردیست در این سینه ک همزاد جهان است.،
رفتی اما بدان..
دردیست در این دل ب سنگینی شعرت.
دردیست در این دل ب بلندای شعرت..
سایه لقب بی معرفتیست تو ک سایه نبودی..
برسان ب ارغوان سلام ما را سایه ..
شعرها بدون سایه تو بی...
خواب هم ارزوست ..
المیرا پناهی درین کبود
خدایا بنویسم تو را می خوانی مرا ..
خسته ام از انتظار..
خود گفتی بخوان مرا تا اجابت کنم تو را..
بخوان مراااا
سالهاااست نوشته ام تو را
بخوان مرا
خسته ام از انتظار
نویسنده المیرا پناهی درین کبود
ای ک گفتی ز تو دورم..
تو در جانی ..
ز دیده دوری .،
من با جان می بینم تو را
هر چند ز دیده پنهان باشی.،
نویسنده المیرا پناهی درین کبود
صبرچشمان ما ب دستان پر امید توست..
پروردگارا
دست پر امیدت را ب چشمان منتظر نشسته در صبر بکش.
صبر ما امید ب توست🌱
نویسنده سرکار خانم المیرا پناهی درین کبود.