متن امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات امین غلامی
فکر تو...
در سرم فکر تو بود.
که مرا خوابم برد.
و تو پیدایت شد.
مثل آن لحظه اول که نگاهت کردم.
همان قدر قشنگ.
به همان شیرینی.
با همان لبخندت.
که دگر باره ربودی قلبم.
طرح لبخند تو بدجور دلم را لرزاند.
و چقدر زود به لبخند تو محتاج...
چشمات یه کاری داد دستم.
که غیر از تو ز کل این جهان خستم.
گمان نمیکرد به دام افتادن در چشمان مستش
کار خودی باشد.
اری کار خود دل ماست.
تو به خود میبالی،
من به داشتن سیه چشمی به زیبایی تو.
عاشق زلف پریشان سیه روی تو شد،
دیوانه دل ما.
دل میبری از من، با زلف پریشانت.
لعنت به دلی که، بلرزد پی زلفی
من دلم پیش کسی هست.
که از من خبرش نیست.
خبرت هست که از حسرت دیدار تو
دیوانه و ویرانه و آواره شدیم.
از همان لحظه که چشمت به چشمم افتاد
لرزه به قلب من افتاد نمیدانم چرا...؟
پیداست که نمیدانی.
چه ها کرد آن سیه چشمان تو با ما.
نیست جز چشم سیاهت،
چشمی اندر خاطرم
کجا درگیر چشمان تو شد قلبم.
که گم کردم میان آن سیه چشمان تو دل را.
من جز نگه تو،
نشوم مست نگاه کسی هرگز.
بوسه از لبهای مستت، وای عجب حالی دهد.
حال آن مستیه لبهای تو را ، همچو من دادند و بس.
با هر نگهش عاشق و دیوانه ترم کرد
با هر نگهش مست تر از مست ترم کرد
من عاشق و دیوانه و آواره و مستم.
با هر نگهش راهیه می خانه و ویرانه ترم کرد.
چه خوش باشد زمانیکه
دو چشمانِ تو باشد قاتل من.
بـہ کدامین جرم...؟
در چشمان تو حبس شد دلم.
ماییم و همان
مستیه لبهای تو و
بار گناهی سنگین
بر دوشم
عمرمان بیهوده بگذشت و نفهمیدیم چرا
آنکه برده قلب ما، اصلا چرا قسمت نشد.
تو ای تنها دلیل زندگانی
نباشی سخت است بر من جوانی.
و شاید عشق..،
فرصت بوسیدن لبهای کسی هست که نیست.
نمیخواهم جهانی را...،
که بی ناز سیه چشمان تو باشد.
یکی باید باشد، که در این هجوم تنهایی شهر
سخت آغوش تو را سخت در آغوش کشد.
عشق تو..،
شروع ویرانی قلب و دل ماست.