متن امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات امین غلامی
خدایا امشبی را هم بخیر گردان.
که فردا از غم و دلتنگی اش حتما میمیرم...
اومدم که بغلت کنم.
دیدم به فکر بغل دیگری ، نموندم رفتــــم... 🥺🥺🥺
نمیدانم چند سالگی بود که فهمیدم.
قاصدک ها خبر از اومدن پاییز میدهند.
یادم نیست.
ولی خوب میدانم با اومدن هر قاصدک پاییز نزدیک است.
و هر پاییز یعنی یک سال بزرگتر شدن یک سال پیر تر شدن،
((خدا میداند قرار است چند تا قاصدک دیگر به روی ایوان خانه...
چه بی رحمانه است زندگی.
وقتی قرار است با خاطراتش زندگی کنی نه با خودش...
دلتنگی هم جزئی از عاشقیست...
تنها چیزی که از تو ندارم، فقط خود تــ🫵ـویی 🥺🥺🥺
پشت این چهره ی خندان،
غمی بی پایان جریان دارد...
که تحمل نفس های اضافی بی تو سخت استـ...
این دل تشنه ی عشق را،
فقط آغوش تــ🫵ـو سیراب کند...
دلم بوسه از لبهای انار گونه ات را میخواهد.
همانقدر سرخ،
همانقدر دلچسب،
همانقدر ملس...
نکند سهم من از بوسه از آن کنج لبان تو فقط آه شود... 🥺🥺🥺
ز لبهای شکر بار تــ🫵ــو هرگز سیر نشد دل...
رفت و من ماندم به راهش تا بیاید،
ولی افسوس برنگشت...
کجایی ببینی دل چشم به راه دیدار توست...
مرا از مرگ نترسانم.
مگر بی تو دمی هم زندگی کردم...
بدون عشــق تــ🫵ــو،
ویرانه ای بیش نیست شهر دل...
تا وقتی که آغوشت درمان هر دردیست.
چه هراس از درد های بیشمار...
می آیــی یا بـــروم..؟
تـــو بر سر بالینـــم.
یا من به فدای تــ🫵ــو...
از همان اول قصدش رفتن بود،
جوانیمان را میگویم.
آه که چقدر زود رفت و زود پیر شدیم...🥺🥺🥺
ببین چگونه پــر شـــده،
خیال من ز یاد تــ🫵ــو...
بحر چه در این زمان،
ما پای نهادیم در جهان...
که فراوان ز تــ🫵ــو دارم در خاطرها...
ولی در آغوش نه...
تــ🫵ــو همـــان حــق مصلم منــی.
که به دامان تو هرگز نرسد دست دلم...
چه نزدیک است به ویرانی،
دلی که سخت دلتنگ نگاه توست...