دکلمه
دانم که در دلی و جدا نیست دل ز تو
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم....
بی زبانی که گرفتارِ تو باشد چه کند؟
فروختم به دو تا بوسه کلّ دنیا را!
نمک بر زخم عاشق مرهم کافور می باشد.. .
ای دل! به سردمهریِ دوران صبور باش
تویی که نقطه پایان اضطراب منی ...
رفتی وُ از فراقِ تو از پا درآمدم...
در تماشای تو قانع نشوم من به دو چشم️
من آن بهتر که در عشق تو رسوای جهان باشم...
من مرده ام ، در من هوای هیچ کس نیست..
به هرقدم نشانِ نقشِ پای توست..
شراب با تو حلال است و آب، بی تو حرام...
تلخ دارد زندگی بر ما دلِ خودکامِ ما...
ساز بی آهنگم و یکسر نوایم خارج است... همدانی
چه خواهش ها در این خاموشی گویاست نشنیدی؟
من دعا گویم اگر تو همه دشنام دهی
و زخم های من همه از عشق است از عشق، عشق، عشق
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم...
بی تو زنده ام یعنی مرگ بی اجل دارم..
زِ آرمیدن ما اضطراب می بارد...
مددی! که نیم مستم. بده آن قدح به دستم…
در این آب و هوا بوی وفا نیست...