شاید چشمای تو بود که شروع کرد این بازی قشنگُ ️️️
دوستْ داشتنَت قَشَنگ ترین داشتنیِ دُنیٰاست... ️️️
میخرامد آفتاب خوبرویان ره کنید رویها را از جمال خوب او چون مه کنید
گاهی آدم دلش فقط یک دوستت دارم می خواهد، که نمیرد ...!
با من از منطق حرف نزن ، وقتی فقط بغلت ، فقط بغلت آرومم میکنه!
راز زیبای منی فاش نشو پیش کسی... ️️️
لِیلیِ آن عِشق میشَوم که مَجنونَش تُو باشی ️️️
خدای من بامن است... پس نگران هیچ چیز نیستم..
مشت خاکی بر جای خواهم نهاد به قدر بنفشه ای که بنشانی
دلم میخواد بودنت مثل قصه روز و شب باشد...
خود را در آینه به نیابت ز من ببوس
اسکار بیرحم ترین عضو بدنم میرسه به مغز... که هر چی خاطراته یاد آدم میاره!
تو فقط حرف بزن *چشمانت* حقیقت را زیر نویس میکند...
حس خوبی ست در آغوش خودت پیر شوم
جان را ارزانی دارمت عمر شدن را بلدی
تو همچو صبحی ومن شمع خلوت سحرم
بعد مرگم شعر هایم را بخوان تا بشنوی / سرگذشتم تلخ تر از درگذشتم بوده است
دختری که با نمک میخنده، زیاد گریه کرده
از هیچکس هیچ چیز بعید نیست! فقط کافیه شرایطش ایجاد بشه
باد با حلقه ی زلفان تو بازی میکرد گفتم: این مغز سبک را هوس زنجیر است
زیبا تویی که در دل پاییز بهار را با خود به خانه می آوری...
شوفاژ نمیکند اثر بغل مگر کند اثر...
شاعر تویی من فقط راوی چشمان توام
روزی آید که دلم هیچ تمنا نکند دیده ام غنچه به دیدار کسی وا نکند