متن دلنوشته
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلنوشته
آرزویم این است
باران ببارد
هیچ کودکی
از بی چتری
التماس خرید آدامس هایش را
از هیچ عابری نکند
هر دم که ساز خواهش دل پر صدا شد
تیر های مشکل ساز یاس آلود رها شد
پس قلم توکل گرفتم و جرئه ای دوات صبر خواستم
تا قلم زنم که چگونه نقشه برآب نقشه ی تیرها شد.
زینب ملائی فر
مهم نیست کی و کجا اشتباه کردی
واسه ی چی بوده؟!
این اشتباه تجربه شد واست !
از این نظر میتونی جنبه ی مثبتش رو
ببینی تا اینکه خودتو سرزنش کنی
مهم نیست به هرحال ! چون تو بدون تمرین وارد صحنه ای شدی که بنظر اشتباه میاد
میخوام بگم...
تو اگه حتی تَمامِت رو واسشون بگذاری
باز یه جایی باید خودتو ازشون کم کنی
هیچوقت واسه کامل شدن
به آدمای نصف و نیمه اضافه نشید
وقتی هستی ، خیالشون راحته
اما وقتی خودتو پاک میکنی
تازه یادشون میاد یه نفر بوده که خیلی بودنش موثر بوده
و چقدر آماده...
این تیکه از شعر ایرج میرزا هست که میگه:
گفتند چنینیم و چنانیم
دریغا !
خیلی قشنگ میگه که ؛
اثرانگشت زبان آدمها خیلی مهم تر و تاثیر گذار تر از اثرانگشت دستشونه!
آره خب آدما مثل اثر انگشت میمونن
فقط جاهایی که خودشون لازم میدونن تعهد میدن!
نه با...
زندگی زیباست ؛
فقط کافیست چشمانت را خوب باز کنی ،
آنوقت است که عاشق زندگی میشوی!
نگاه کن ؛
به انسان هایی که انسانیت را از بَرَند ، نه کسانی که تنها نام انسان را یدک می کشند !
بنگر ؛
به افرادی که نه تنها دل نمی شکنند...
موضوع انشایم که شدی، آنقدر نوشتم و خط زدم که کاغذ و قلم زخمی شاعرانگی هایم شدند. قلمی که زخم میزد، کاغذی که زخم می خورد. خونی از جنس جوهر که جدال من با آرایه ها را نمایان می ساخت.
به راستی... چه باید می نوشتم از کسی که نوشتنم...
|فائزه✍︎︎
.
.درمن کسی صدایم میزند،به گمانم دیوانه شده
دلش میخواهد از پنجره اتاق لحظه ای به پرواز درآید
یادلش میخواهد لیوان قهوه اش را در هوا پرت کند
یادلش میخواهدبی هیچ هدفی باصدای بلند موسیقی بخواند وبرقصد
میخواهد دیوانگی کند بی آنکه کسی دیوانه خطابش کند
کنترل کردنش کمی...
«بسم الحبیبة عیون البحر»
کویر بودم که دریای چشمانت غرقم کرد.
بعد تو
بزرگ ترین خلیج این هستی منم.
به قلم:مأوا مقدم زاد
من هیچوقت نمیگم تنهایی رشد کردم، اگه دلم شکست تنهایی تیکه هاشو جمع کردم، اگه گریه کردم تنهایی اشکامو پاک کردم یا هر جایی رسیدم خودم بودم و خودم. یا شعرای قشنگ به هم ببافم که خودم پشت خودم باشن و بس!!! نه.
پشت رشد کردن من از هر نظر...
مثلا یه نفر باشه باهاش درد و دل کنی،باهاش کافه بری،کنار خیابون یا پیاده رو،رو جدول بشینی باهم ساندویچ بخورین،پایه ی دیوونه بازی های همدیگه باشین،وسط پیاده رو توی شلوغی جوری باهم قدم بزنین که انگار جز شما دوتا هیچکس توی اون پیاده رو یا حتی توی شهر نیست،باهاش تفریح...
خیلیا بهم میگن درسته که تنها بودن الان خیلی بهت مزه میده و ازش لذت میبری؛اما چند سال دیگه مشکلات زیادی رو برات ایجاد میکنه..
منم بهشون میگم:اصلا از کجا معلوم من چند سال دیگه زنده باشم..
مگه نباید از زمان حال لذت برد..!؟
یکیو میخام ک بهش بگم حالم خوب نیست
بگه تنها نیستی
منو داری
الان میام پیشت تا دلت میخاد حرف بزن
باهم غصه بخوریم
تا دلت میخاد تو بغلم گریه کن
دردت بجونم فقط حق نداری تنهایی غصه بخوریا.....!!!!!
فقط ی مشکل ریز وجود داره، اونم اینک من تنها تر...
باد
آسمان
ابر،
نخل
غروب
خوزستان
و واژه هایی که هر کدامشان یک داستان را روایت میکنند.
اذان
مانند شیپور اسرافیل
در آسمان صدا میکند.
اینجا دروازه ی بهشت به روی همگان باز است.
خورشید به خواب رفت
و ماه بیدار شد
انعکاس نورِ هم زمانِ خورشید و ماه
آیینه...
زنبوری تربیت میکنم و به باغ شما میفرستم برای نوشیدن از شهد آن گل که تو بوییده ای
و چه درد شیرینیست مبتلا به نیشِ آغوشته به نفس های تو....
مأوا مقدم زاد