زندگی همین لحظه های کوچکی ست که داریم به چیزهای بزرگ فکر می کنیم !
قدیم زندگی یک پیاده رَوی مفرح جمعی بودحالا اما.... ده هزار متر با مانع است! بدو رفیق بدو ...
. الان که دارم مینویسم خیلی شدید مریض شدم و دلم قدِ یه دنیا تنگته... نمیدونم این پست رو میخونی یا نه، نمیدونم حالِ این روزات خوبه یا نه، خواستم بگم خیلی تنهام... خواستم بگم خیلی سخته با یکی کلی خاطره بسازی و بعد مجبور بشی خیلی ماهی گونه همه...
من برای زندگی تو را بهانه میکنم
زندگی چنین تقلایی است : جنگی است که هر روز تکرار میشود و لحظات شادش خلسههایی کوتاهاند که بهایی گزاف برایشان پرداخت میکنی ...
زندگی خیلی چیزها یادمان میدهد و ما مقصریم که یاد نمیگیریم و بارها و بارها در همان تله شیرین گرفتار میآییم ...
خاطرات عموما در ذهن ماندگارند ؛ برخی از آنها را باید صیقل داد و گوشهای جای داد و بعضی دیگر را میبایست هر چند وقت یک بار هرس کرد ! این که میگویم هرس کنیم به این دلیل است که خاطرات در تمام ذهن و روح ریشه میدوانند و نمیشود...
روال زندگى بدین گونه است : زندگى پر از اتفاقات گذرا و موقت است و همین اتفاقات هستند که زندگى را زندگى مىکنند. گذشته مثل قدم زدن روى ماسه، ردى به جا مىگذارد اما در هرحال باید به سوى آینده حرکت کنیم ...
ما از عروسک کمتریم. آنها مُرده بودند و زندگی می کردند؛ ما زندگی می کنیم و مُرده ایم
یکرنگ بمان... حتی اگر در دنیایی زندگی میکنی که مردمش برای پررنگ شدن، حاضرند هزار رنگ باشند...
مادر نوشته میشود اما.. عشق خوانده میشود. صبر خوانده میشود. محبت خوانده میشود. و دلیلی برای ادامه ی زندگی خوانده میشود. مادر نوشته میشود. و تو میتوانی با همین کلمه ی چهار حرفی زندگی را معنا کنی..
آدم ها فقط آدمند نه کمتر، نه بیشتر اگر کمتر از آن چیزی که هستند نگاهشان کنی آنها را شکسته ای و اگر بیشتر حسابشان کنی آنها تو را می شکنند میان آدم ها باید عاقلانه زندگی کرد
وقتی نباشی، زندگی زشت و پلید است آیینهام غیر از تو زیبا یی ندیده ست
این روز ها خیلی ها زندگی نمی کنند ! فقط ادامه می دهند !
همسر نازنینم کاش بدانی چقدر برایم ارزش داری کاش میشد نشانت دهم که چقدر دوستت دارم زندگی پیچ و خم های زیادی دارد کمی را باهم آمده ایم و کوه هایی بر سر راه داریم می دانم پیمودن این مسیر بی تو ممکن نبود اما با تو هر راهی رفتنیست...
سرآغازِ زندگی بی شک صدای خندیدنِ کسی ست که دوسش داریم تو هر روز که میخندی، من یک دلِ سیر زندگی میکنم ... ️️️
زندگی هرچه را می خواستم به من داد و بعد به من فهماند که آن چیز اهمیتی نداشت. ژان پل سارتر
بعضیها هستند که میگویند بی تو نمیتوانم زندگی کنم ؛ من از این دست آدمها نیستم ! من بی تو هم میتوانم زندگی کنم ؛ اما اگر با تو باشم ، جور دیگری میتوانم زندگی کنم ...
خدایا…! اندکی نفهمی عطا کن که راحت زندگی کنیم! مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم…!
توی مارپله ی زندگی ، مهره نباش که هر چی گفتن بگی باشه …! تاس باش که هر چی گفتی بگن باشه !
نگران نباش، حال من خوب است بزرگ شده ام … دیگر آنقدر کوچک نیستم که در دلتنگی هایم گم شوم آموخته ام، که این فاصله ی کوتاه، بین لبخند و اشک نامش ” زندگیست ” آموخته ام که دیگر دلم برای ” نبودنت ” تنگ نشود… راستی، بهتر از قبل...
قیافه ام تابلو شده بود ! گفتن : چی میکشی ؟ گفتم : زجر ! گفتن : نه یعنی چی مصرف میکنی ؟ گفتم : زندگی … !
در زندگی همیشه غمگین بودن از شادی آسانتر است. ولی اصلا آدمهایی که راه آسان را میروند دوست ندارم. تو را به خدا شاد باش و برای آن که شاد شوی، هر کاری از دستت بر میآید بکن !
توی زندگی هرکسی فقط یکبار پیش میاد که یکی به اسم کوچیک صدات کنه و تو دلت بخواد هزاربار اسمت رو با صدای اون بشنوی دلبستگی، پدرِ آدم رو درمیاره