شعر کوتاه عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه عاشقانه
محبوب من
تو کنارم که هستی
حتی سکوت رنگینکمان میشود
و هر نفسم موسیقیِ معجزه است.
در اتاق تاریک
فقط چراغِ کوچکِ میز
میدانست
تو از دلم نرفتی
نورش شبیه
نفسهایت بود.
چکامه
محبوب من
باغچهی کوچکِ حیاط
با یک قطرهی باران
زنده میشود
من با یک نگاهِ گرم تو.
محبوب من
پردهها را کنار زدم
آفتاب ریخت روی دیوار
اما باز هم گرم تر
از نگاه تو نبود.
محبوب من
هر بار که اسمَت را میگویم
دیوارهای خانه
کمی گرمتر میشوند
انگار خانه هم
دلش هوای تو را دارد.
محبوب من
ماه روی پشتبام
خانهمان نشسته بود
من اما نور را در چشمهای
تو دیدم نه در آسمان.
محبوب من
درخت کنار پنجره
هر بهار دست بلند میکند
به سوی آسمان
مثل من
وقتی اسم تو را میبرم.
محبوب من
کوچهی خلوتِ پاییز بود
برگها افتاده بودند
اما من
به شوق آمدنت
قدمی نیفتاده ادامه دادم
محبوب من
کلید را که میچرخانم
در خانه باز میشود
اما.قفل دلم شاه کلیدش
فقط تو هستی
محبوب من
حتی ظرفهای شسته
زیباتر میشوند
وقتی تو از کنارشان میگذری
وسایل خانه هم
عاشق تو هستند انگار.
✍🏽پنجره را باز کردم
باد نامِ تو را آورد
خانهام ناگهان
بهار شد.
نوشِ جانم،
که هر نگاهت
چون جامی لبریز از بادهی ناب است،
و من،
در هر تپشِ دل،
جز نامِ تو نمینوشم... 🕊
هر دم،
که در هوای تو میگذرد،
نه تنها زندگی،
که جاودانگی را
به یادم میآورد...
هر نتِ نگاهت،
آهنگی تازه در جانم مینوازد؛
و من،
در حصارِ آغوشت،
به آرامترین ترانهی جهان بدل میشوم...
تنم،
هر بار که در آغوشِ تو آرام گرفت،
فهمیدم جهان
برای همین لحظه ساخته شده است...
نه باده،
که نگاهِ تو مرا مست کرد؛
و هر واژه،
از لبخندت
جرعهای تازه نوشید...
تمام راهِ عشق،
به یک نگاه ختم شد؛
و من،
در مستیِ چشمانت،
دیگر هیچ جهانی را
به یاد نمیآورم...
چنان غرقِ خیالِ توام
که هر آینه،
میانِ بیداری و خواب،
تنها نامِ توست
که مرا زنده نگه میدارد...
هر بار که قدم بگذاری،
این خانه پر از نفسِ تازه میشود؛
و من،
به تعدادِ آمدنت،
دوباره زنده میگردم...
و من،
در سکوتِ شب،
شمعی بر پنجره میگذارم؛
تا هرگاه چشم بگشایی،
نورِ من،
راهِ نگاهت باشد...
حالِ من
نه به فصلهاست،
نه به روز و شب؛
تنها به نامی بند است
که از لبِ تو میافتد...
به چیزی فراتر از واژه محتاجم،
به لمسِ نگاهت،
به گرمای دستانت،
که جهان را دوباره
در رگهایم جاری کند...