شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
عشق مرا دید و شدم یار او
ساقی جان و همه دلدار او
دیده به هر سو کنم او حاضر و
دل طلبد چهره ی مَه وار او
فارغم از عقل و خرد ای عزیز
جام شراب است همه گفتار او
واله و شیدای رهش گشته ام
او من و...
بفرست برایم غزل و عطر گلاب
هر صبح که سرمست کند ؛ همچو شراب
تا چرخ زنم شاد ، به همراه نسیم
ای دوست به نغمه ی چَنگ و رَباب
-بادصبا
شبم تاریک و مهتابم تو هستی
عزیزم دلبر نابم تو هستی
به دین عاشقانم ای مسلمان!
نمازم عشق و محرابم تو هستی
-بادصبا
دلی دارم نگارا همچو مجنون
ز هجران و ز غمها گشته پرخون
به چشم عاقلان دیوانه ام من
چو ساقی راهی میخانه ام من
چو شیرین و چو لیلی و چو عذرا
شدم سرمست آن صهبای مینا
دو چشمم پر زغم چون پیرکنعان
ز فرقت بی قرارِ یوسفِ جان
غزلگوی...
من شکستم تا تورا عاشق کنم!!
بعد من باران فقط آب است و بس...!
هرکه بعد من سراغت را گرفت زشت یا زیبا فقط خواب است و بس...!!
تنهایی ،
چراغیست
بیهوده روشن.
آینده ام
جمله ای نخوانده می ماند
در قصه ای
غم انگیز.
بوی پیراهنی ای باد بیاور، ور نه
غم یوسف بکشد، عاشق کنعانی را
نامه ات را هنوز میخوانم گفته بودی بهار می آیی …
می نویسم قطار اما تو … با کدامین قطار می آیی ؟
ساقه ها را
از شاخه جدا کردیم
چُنان که با زمین ، بیگانه شدیم
وَ از قلب تپنده ی خاک
ریشه را برکَندیم
تا جایی ,
برای مُردن بنا کنیم
حال
خلاصه ی تمدن
تقدیسِ کشتار است و
بردگی
آری,
اینچنین بود برادر
که در گهواره ی تکرار
تاریخ را...
از تبار خروش و طغیان بود
رشته آتشفشان بر موهاش
چشمهایش عصاره خورشید
زیر رنگین کمان ِ ابروهاش
این دل، به هوایِ تو غزل می خواند
از دوریِ تو ابر، شده می بارد
ای سروِ خرامانِ من ای عشقِ نهان
با من تو بمان، دلم تو را می خواهد
-بادصبا
جغرافیا نیستم
که طول و عرض داشته باشم
تاریخ نیستم
که در گذشته
توقف کرده باشم
من شعری بی وزن
در توصیف رنج های توام
مرا ، احساس کن.
آری،
من بازنده گناهکارم
و تو ، بخشنده برنده
حالا مرا
از این دنیای جهنمی ببر
من دیگر
سیب نمیخورم