متن صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات صدیقه جُر
محبوب من
لبهایت کتابیست
که هیچ زبانِ دنیا نمیتواند صفحاتش را بخواند
جز قلب من.
محبوب من
تو کنارم که هستی
حتی سکوت رنگینکمان میشود
و هر نفسم موسیقیِ معجزه است.
محبوب من
تو مثل یک رازِ نجوا شدهای
که هیچ کسی جز من
نمیتواند لمسش کند…
و همین باعث میشود
دنیایم جاودانه شود.
از نو لباس عشق خواهیم پوشید
ما به ریش مرگ خواهیم خندید
تو را به خیر وما را به سلامت
در پی لایق برو ،
ما هم تماشایش کنیم.
تا گشودم چشم، دیدم عالمی مهمان توست
هر نفس در سینهام لبریزِ از ایمانِ توست
دل نلرزد بیسبب، از، لرزشِ پنهانِ من
از نگاهت عشق روید ، این دلم سامان توست
با نگاهی، فتنه در جانم فکندی ناگهان
عشق یعنی هر چه دارم زاده ی چشمان توست
بیتو حتی لحظهای...
چارهای باید نمود از، بهر این خاک کهن
آنچه در دل مانده بر جا، غمگسار زابل است
آسمانش هست خاکی و روان آبش ز دود*
،هیرمندِ* تلخ کامم درکنار زابل است
بوده آبش چون تگرگی سرد و شیرین در بهار
گشته هامون خشک و جانم در حصار زابل است
بلبلان...
خواهم که شبی سفر به سویت بکنم
یک شاخه ی گل هدیه به مویت بکنم
از لعل لبانت اگر شکر میریزد
خواهم که دلم عابر کویت بکنم
پدرم به کجا روم و
به کدامین زبان فریاد بزنم ؟
واژه ها درد میکشند ،
کـم میآورند، میمیرند ،
دل تنگم را چگونه با واژه ها
برایت توصیف کنم ؟
بگو اینک کجایی ؟
کجایی که ببینی بی تو
چگونه غریبانه
سر بر شانهی بیکسی گذاشتهام...!!
نیستی، کفش های
شعرم تنگ شده
پای احساسم تاول زده است
چگونه مسیر رسیدن
بـه تو را طی کنم ...
امروزهم حال دلم بسیار طوفانیست ،،
ماندم گرفتار واسیر واژه های گنگ،
گیرکرده ام در کوچهٔ بن بست و باریکی
رو به دیواری بلند افتاده ام در بند
دنیا برایم سرد وخاموش است چون زندان
مجنون ومحدودم به یک خودکار
یک کاغذ ویک گوشه ی دنجی بدون یار
دنیایی پر...
خیره شوم به چشم تو
تا که نظر کنی مـرا
محبوب من
مرا ببر!
به دشت سبز آغوشت،
آنجا که طبیعت،و آسمان،
چهره و شمایل تو را میگیرد.
مـرا ببر! به کرانه ی کوه های بلند
تا آرامش را در کوه پیدا کنم
محبوب من
زنجیرههای ناامیدی را،
از پاهای...
چشم بر هم بـِنــِه ای دلبرکم بعد تماشایم کن،،
بنشین در برمن عشق تمنایم کن،،
چند بوسه زِ تنور لب خود جانی ده
بگذار بر لب من وصل تمنایم کن
عشق تو در قلب من پیوسته طنازی کند
رازهایی در دلم سربسته طوفان میکند
گذشتم از غرورم و
نشسته ام به انتظار
بیا و حالِ، من پر مدعا
را نظاره کن
گاه گاهی به دلِ
خستهی من هم برسان
دستخطی
که نشانم بدهد یاد منی ...
🍃🌸
کوچه های شهر
به غربتم اِقرار میکنند
من سال هاست غریبه ای
آشنا کوچه های شهرم
چشم مستت با دلم بنگر چه بازی میکند
با من عاشق عجب بنده نوازی میکند
چون نسیمی گاه ملایم، گاه طوفانی مخوف
این دل سر گَشته راحال وهوایی میکند
میشود مهمان نا خوانده برایت خاطرات
تلخ وشیرینش عجب مهمان نوازی میکند
مثل هر شب قطره های اشک با من همنشین...
در اتاق تاریک
فقط چراغِ کوچکِ میز
میدانست
تو از دلم نرفتی
نورش شبیه
نفسهایت بود.
چکامه
محبوب من
باغچهی کوچکِ حیاط
با یک قطرهی باران
زنده میشود
من با یک نگاهِ گرم تو.
محبوب من
پردهها را کنار زدم
آفتاب ریخت روی دیوار
اما باز هم گرم تر
از نگاه تو نبود.
محبوب من
هر بار که اسمَت را میگویم
دیوارهای خانه
کمی گرمتر میشوند
انگار خانه هم
دلش هوای تو را دارد.
محبوب من
ماه روی پشتبام
خانهمان نشسته بود
من اما نور را در چشمهای
تو دیدم نه در آسمان.