مَرا به مشاعره ای دعوت کن که سوژه اش فقط آغوشت باشد ...!!! ️️️
عاشق تر شدم لحظه به لحظه این آرامشه محضه که به دستان تو افتادم
️ به کدام روشنی جز لبخندِ بی منتِ تو گره بزنم روزم را ؟؟
لبخندت بی شک معجزه ی خداست؛ در این عصرِ بی معجزِگی...
لبخندت زیباترین نقاشی ، و من ناشی ترین نقاش جهان ؛ میشود مدام بخندی برایم ! بگذار بوم ها رنگ عاشقی را تجربه کنند ...️
بَهارجان ببین... چقدرآغوش اش دوستداشتنی ست لبخند اش زیباست بوسه اش شیرین اینگونه که من عاشق اش شدم تو به زیبایی آن نمیرسی...
من انگیزه دادن را خوب بلدم حتی به " خودم " امیدی که شاید تو بیایی مرا زنده نگه داشته است...
چانه اش را بوسیدم تا دگر چانه نزند با دلم سر بوسه ی هزار و یکم ..
چۍ اَز این قَشَنگ تَر کِه چِشآت بیشتَر اَز لَبآت میخَندِه
از سربه زیریِ نگاهِ من از آه های گاه گاهِ من از چشم های بی گناهِ من باید بفهمی "دوستت دارم"...!
سرزده باش! مثل برفی در اول آذر؛ ذوق مرگم کن با آمدنت....
مرا ببر آن جا که تا ابد باشی که من بدون تو ناتمام می مانم..
پا به پای بَهار بیا .. که زندگی بوی تازگی بدهد ، و از گوشه گوشه اش شکوفه ها بشکُفد از آمَدنت .. تو بیایی؛تازه این فَصل مَعنا خواهد گرفت ..
حالِ من حولِ محور توست بیا موقع تحویل سال اَحْسَنِ الحالم کن..
گفت عشق را برایم معنا کن زیر لب آرام گفتم"چشمانت"
چه سالی شود اِمسال من و تو دست در دست هم تحویل بگیریم این بهار را...
کاش شبی بیاید که "با هم" ستاره بِشماریم جایِ غم، آرامش موج بزند بین مان دور شود "دلتنگی " از دلِ مان
از وسعتِ لبخند تو جان می گیرد زندگی ... بگذار لبخندت حالِ تمامِ روزهایِ مَرا خوب کند...
جانا دورِ زندگی مان حصاری کشیدم به بلندای عشقم به تو که هیچ چیزی نتواند ما رو از هم جدا کند. مگر دیگرنفسی نباشد...!
دستپاچه می شوم وقتی... نگاهم میکنی و همین عاشقانه ی ساده یعنی عشق...
با تو بودن دل نشین تر می شود این ساعت های آخر پاییز... شب یلدا هرچه بلند تر حال من بهتر و بهتر...
اسم اش را هر چه دوست داری بگذار عشق دلتنگی اما من " دیوانه" توام
پاییز آماده رفتن شده تیک تاک رفتنش را می شنونم و زمزمه بر روی لبش که زمستان خوبی در راه است اما اگر ... تو با اولین برفش بیایی...
با " تو" سرو سامان گرفته، تمامِ دلواپسی های "من" تو آنقدر خوبی که گاهی فکر می کنم خوبی های دیگران ، سوء تفاهمی بیش نبوده...