همه را به یک اندازه دوست دارم تورا بی اندازه️
بگشای لب ڪه قند فراوانم آرزوست ️️️
شب زیباترین ترانه می شود وقتی اغوشت را به من میسپاری و مرا در بستر گرم اغوشت میفشاری...
جمعه یعنی تعطیلیِ هرچی غیرِ تو ... یعنی موندن و خط کشیدن زیرِ اسم تو ... جمعه یعنی هرچیزی ممنوع شه بجز فکر تو...
رویایی فراتر از یک بوسه می خواهم فراتر از آغوش فراتر از عشق اصلا من خودِ تو را می خواهم که هم عشقی هم آغوش هم بوسه ای داغ برلبهای.. پر از التهاب من من خودِ خود تو را می خواهم. ️️️
تو که آمدی، دل مردابی ام آبستن عشق شد و همه ی این عشق از قافیه و شعر ِ چشم های تو، آبرو گرفت.
تو که آمدی، زمستان ِ لب هایم از حواس بوسه ات، بهار را احساس کردند.
برایم آمد داشتی ... هر چه خوشی بود با تو به سرم آمد ... !️
من همون پازلی ام کہ دوس دارم با دستای تو تکمیل بشہ ️️️
شب گم شده بود لای به لای موهات اما دست هایت پر بود از ستاره باید می دانستم راه عشق از چشمانت می گذرد.... ️️️
️ اندر دلِ ما ... تویی نگارا.. ️️️
موهایت را پریشان کن؛ بگذار تیتر یک روزنامه ها شوم جوانی در امواج پر تلاطم گیسوان معشوقه ی خود غرق شد...
از رفتن نگو نه یک دل نه صد دل بیدل می شوم
دلم فقط تو را می خواهد شب های با تو بودن را مهتاب را و ستاره ها را با تو می خواهم آن قدر ستاره بچینم که میان ستاره هایم، پنهانت کنم تا تو هیچ وقت از کنارم نروی... عشق ️️️
امروز ، عجیب هوایِ آغوش داشتم ! می خواستم ، که گم شوم در بازوانِی ؛ که می فهمد معنیِ بغضم را ...!
بگذار بگویم آخر فهمیدم چه ربطی بهم داریم تو ادامه ی وجود منی.... ️
می دانم هرگز پیدا نخواهیم کرد من کسی را که به اندازه ی تو دوستش داشته باشم؛ و تو کسی را که به اندازه ی من دوستت داشته باشد...!
️ تو ممنوع الخروجی از مرزهای قلب من ️️️
محدودم کن به دوست داشتنت ، دلم میخواهد جز تو چیزی به چشمِ دل نیاید ...!
تو تمام منی تمام پیدا و پنهانم تمام داشته و نداشته ام تنهایت نخواهم گذاشت تا ان سوی ابدیت ️️️
. هم صحبتی تو در جهان مارا بس ....
جهانِ من آغوشی ست قدِ ما دو نفر...!
وقتی ڪہ ڪنارمی بہ هیچ چیز دیگہ ای نیاز ندارم ...! ️️️
اسفند کم کم ته نشین می شود و من دوست داشتنت را می سپارم به فصلی جدید بهار زمزمه ی زیبای عاشقانه ی تو ست