هزار بار هم که از این شانه به آن شانه بغلتی، این شب صبح نمی شود........ وقتی دلتنگ باشی........
عشق، پر زحمت است بگذار بعد از تو خوابهایم را برای کسی تعریف نکنم ما مردها نیاز به مراقبت داریم حتی قلب ما یک آدم است _درون آدم_ دستم را رها نکن مثل عکس ابرها که در آب می افتند می شود به دو آسمان تعلق داشت
دلم برایت یک ذره است کی میشود که ساعت وقارش را با بیقراری من، عوض کند؟! عقربههای تنبل! آیا پیش از من به کسی که معشوق را در کنار دارد قول همراهی دادهاید؟ در آسمان آخر شهریور حتی ستارهای هم نگران من نیست به اتاق برمیگردم و شب را دور...
به هیچ کس در دنیا وابسته نباش حتی سایه ات سایه ات هم در هنگام تاریکی تو را ترک میکند ...
دیشب با خدا دعوایم شد ... با هم قهر کردیم فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد رفتم گوشه ای نشستم چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مادرم گفت : نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد ...
هرچه میخواهمت از یاد برم ممکن نیست من تو را دوست ندارم ؛ اگر بگذاری ...............؟
تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر کز غمت دیده مردم همه دریا باشد
دیگری نیست که مهرِ تو در او شاید بست چاره بعد از تو ندانیم بجز تنهایی........
نَگردم گِرد معشوقی که گِرد دل نمی گردد!
اینجا هیچ چیز واقعی نیست نه رفتن تو نه ماندن من انگار یکنفر دارد ما را خواب میبیند با دانه های درشت عرق به پیشانی اش
هیچ دلم نمی خواهد زن باشم ! هی منتظر باش ... منتطر باش ... منتظر باش ...
در برابر چشمهای آسمان ابر را در برابر چشمهای ابر باد را در برابر چشمهای باد باران را در برابر چشمهای باران خاک را دزدیدند، و سرانجام در برابر همه چشمها دو چشم زنده را زنده به گور کردند چشمهایی که دزدها را دیده بود.
سوزی که درون دل ما می وزد این بار ؛ کولاک شبانه است نسیم سحری نیست...
خفتگان را خبر از محنت بیداران نیست تا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری ...
بی تو شهریور من نسخه ای از پاییز است سی و یک روز قرار است که ابری باشم...
وقتی قلبم در دل تو می تپد چه جوری از خودم بگویم
یه مرد برای عاشق شدن فقط به یه لحظه احتیاج داره اما برای این که بخواد عشقشو فراموش کنه یه عمرم براش کمه!
هر بار که میخواهم به سَمتَت بیایم، یادم میافتد که، دلتنگی هرگز بهانهِ خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست...!
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم…
حسادت احساس وحشتناکیه. به هیچ کدام از رنج ها شبیه نیست. چون هیچ شادی و یا حتی غم واقعی تو حسادت وجود نداره. فقط رنج میده و بس. نفرت انگیزه!
آدم توی این دنیا واسه شکسته شدن دلش حق انتخابی نداره... ولی میتونه انتخاب کنه که کی دلش رو بشکنه!
بعدِ تو با هر غروبی ؛ بی قراری میکنم می نشینم با نبودت جمعه داری میکنم ...
تاکسی های سالخورده تا کارگاه اسقاط کار می کنند کارگرهای معدن تا فروریختن سقف آواز می خوانند و آدم های عاشق تا پایان دنیا رنج می برند . . .
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم به دریا بنگرم دریا ته وینم بهر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان روی زیبای ته وینم