گر هزاران دام باشد در قدم چون تو با مایی نباشد هیچ غم...
ما را نگاهی از تو تمام است اگر کنی
معشوقه ی ما یکسره در حال نماز است عشق است خدایی که خدا داشته باشد .
عشق زمانی آغاز میشود که یک زن اولین حرفهایش را وارد حافظهی شاعرانهی ما میکند.
حال مرا که می پرسی خوب می شوم!
تو وصله ی جونمی دردت به جونم
مثلِ بهمن بیا ... ! به آغوش بِکش تمامم را ...
عاشق حاضر جوابی ات شدم که هیچ دوستت دارمی را بی بوسه نگذاشتی…
نفسات عشقه خنده هات جونه تو که باشی دلم آرومه ... ️️️
تویی زیباترین تصویرِ نقش بسته در فالم و من با عشق زیباترین نقش تو در فنجان این قهوه را با بوسه ای جرعه جرعه نوشیدم ️️️
وقتی میبوسمت دنیا برام بهشته ️️️
دوست داشتنت رفع تمامِ خستگیهای روزانه یِ من است... لطفاً هر روز بارها برایم تکرارش کن... ️️️
تو را در خیالم رویا پردازی میکنم زیبا نجیب پر مهر اصلأ چه میگویم ...! تو را آرامبخش خوابهای شبانه ام توصیف کنم راحت تر است...
چه خوشبختم وقتی که گرمی زندگیم را از لمس دستان تو میگیرم ️️️
هیچ چیز در جهان به خوبیِ بوی کسی ، که دوستش داری نیست ...!
بهشت چه کوچک میشود وقتی تو را در آغوش میگیرم.
زهمه دست کشیدم که تو باشی همه ام با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد
دلبرت هر قدر زیباتر غمت هم بیشتر پشت عاشق را همین آزارها تا می کند... .
صبح یعنی یک غزل از جنس چشمان نگار صبح یعنی با تو سبزم روزگار من بهار صبح یعنی شعر چشمان تو را از بر شدن صبح یعنی در هوایت بیقرارم بیقرار
تو عیار محبتم شده ای دوستت دوست ، دشمنت دشمن هرکسی را که دوستت دارد ناخودآگاه دوست می دارم
من دلم را که می تپد با تو گرچه گمراه دوست می دارم
دیروز، غرورش همه جا ورد زبان بود حالا جلوی آینه، هم قدّ خودش نیست...
تو دلیل شو من زندگی میکنم... ️️️
ғʀᴏᴍ ᴀ ᴅᴀʏ ᴏɴ ʜᴇ·s ɴᴏᴛ ʏᴏᴜʀ ʟᴏᴠᴇ ʜᴇ·s ʏᴏᴜʀ ᴇᴠᴇʀʏᴛʜɪɴɢ از یه جایی به بعد اون دیگه عشقت نیست تموم وجودته️ ️️️