تبسم کردی وصبحم چه زیبا شد دل افروزم خوشا چشمی که صبحِ او به لبخندِ تو وا گردد ...
وُجُودَت تَسکینی ست بَرایِ قَلبِ پر از آشُوبَم ️️️
بیا در ڪنار هم درس عشق بخوانیم تو مرا در قلبت حفظ ڪن و من روی هرچی غیر از تو خط میڪشم...️ ️️️
جای جای این زمین هوآیش به هوآیِ آغوش تُ نمے رسد
دوستَش دارم،دوستَم دارد وَ این عاشقانه ترین داستان کوتاه دُنیاست
گاهی هم دروغ خوبه مثلاً میگم سردمه تا به این بهونه درآغوشم بگیری
هر چیزی حدی داره بجز عشقِ من به تُ
بی عشق جهان یعنی یک چرخش بی معنی
عشق یعنی روزهای طلایی یه شب خوب دوتایی من کنارت بی قرارم بی قرارم
گفته بودى که چرا محو تماشاى منى آنچنان مات که حتى مژه بر هم نزنى مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
نبض هر ثانیه ی منی
همه تو را میبینند اما من احساست میکنم...
کس را به خلوت ِ دلِ من جز تو راه نیست این در به روی غیرِ تو پیوسته بسته باد
گاهی در نبود تنها یک نفر ، گویی جهان به تمامی خالی است ...
غم عالم ز دلم برد نگاهی که دوا بود دوا... تب آتش زده بر جان مرا شست... چشمی که شفا بود شفا...
دست دلم نیست که آخه انقده من میخوامت
شروع آذر من با تو شد بهاری کاش همیشه پیش تو باشم ، تمام آبان ها
برسان سلام مارا به رفوگران هجران که هنوز پاره ی دل دو سه بخیه کار دارد..
بنشین که تو را نیست کسی یار تر از من...
کاش پایان یکی از این روزها ، شب نباشد تو باشی ...
او را بیشتر از جونم میخواستم... و این عشق بود عشقی مرگبار که به مردنش می ارزید!!
عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
میخوام باشی و باشم تا دم مرگ
صفت چراغ داری چو به خانه شب درآیی همه خانه نور گیرد ز فروغ روشنایی