چه ازدحامی به پا کرده ای در من، همین تو یک نفر !
یه قانونی تو دنیا هست به نام قانون من و تو یعنی تو با هرکسی غیر من باشی، غیر قانونیه
من هر نفسم بر نفس ناز تو بند است من مشتریم،قیمت لبخند نو چند است؟
در این آشفته بازار تو جنس مرغوب منی
شمع من باش که قلبم خود پروانه ی توست می تَپَد با نفست؛ آه که دیوانه ی توست...
قد کوتاه نیستم فقط خدا منو اندازه بغلت آفریده
عیدی بهترین بهانه است برایم بوسه ای لای قرآن بگذار...
عشق یعنی تو بخندی و من از داشتنت عطشم بیشتر از لحظه ی اول بشود
چشمی به تخت و پخت ندارم، مرا بس است یک صندلی برای نشستن کنار تو
یک لشکرِ چشم تو و یک قلب من زار در جنگ نبودی که ببینی چه کشیدم . .
همه ی حسای خوب خلاصه میشه تو بغل تو
چه اسفند و چه فروردین فدایت می کنم خود را مبادا دست هایم را تو با اخمت بلرزانی...
تَمام دُنیا را گَشتہ اَم کِنارِ تُو اَما ، دُنیایِ دیگریست !
بسیار در دل آمد از اندیشه ها و رفت نقشی که آن نمی رود از دل نشان توست
یک شب برسد پیش تو آرام بگیرم ...
جُرمم این دان که زِ جان دوست ترت می دارم ...!
من و این چَشمِ خُمارِ دوره گرد محوِ نقاشیِ لبخندِ توایم....
شب یلدا کنار تو عشقم؛یه چیز دیگه س
خنده ات دستی ست که مرگِ مرا هر روز دورتر می اندازد..
تُ نیمه ی جان منی عمر منی،حق منی،سهم منی
یکی باشه که برا مُدِل خندیدنش بمیری
هر کسی عید و بهارش، فرق دارد با همه خنده های تو بهار و، دیدنت عید من است…
معنی “با تو بودن” برای من “به سلطنت رسیدن” است.
چه قدر در کنار تو مغرورم