متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
بیتی از غزل ۱۷۶، کتاب نوای احساس:
خاطراتِ موجِ آشوبِ عطش
هست با دریای ناآرامِ عشق
نبیند زمین رنج آن کشتزار
نبیند گل و بوته و سبزه زار
بیتی از غزل ۱۷۶، کتاب نوای احساس:
خاطراتِ موجِ آشوبِ عطش
هست با دریای ناآرامِ عشق
جز بر سر کوی تو نیایم به گدایی
من بر در این خوان کرم چشم گشودم
همه بوבنـב غیر از تــو..،
این بوב خلاصه ی تماܩ خاطرت مـن.
لباسی
که آویزان کردم بر تنم
هنوز رد دستهایت را به خاطر دارد
ای که چشم هایت به قلبم آشنا
می کند دلم را چو از غم ها رها
سنگ ها عقل و احساس ندارند
اما اصیل تر از
همه انسانها مانده اند..
شهر خیابان های زیادی دارد
اما بیشتر آدمها
در بن بست خودشان زندگی می کنند
دموکراسی بین من و تو این است که
همیشه در همه چیز،
حق با چشم هایت است ..
کاش آدم میتوانست صدای کسی را که دوستش دارد
در گلدانی بکارد
مثل صدای تو...
یک طرف ماه رمضان و یک طرف زلفان یار
ای خدایا رحم کن بر عاشقان روزه دار.
وصف احوال من افتاد به دستان قلم
من نوشتم که غمی نیست
بخوان
سخت گذشت...
فشار آرام دستانت را دوسـت دارم...
وقتی که مردانگیت را به رخ انگشتانم می کشی...
من به قربان خدا، چون که مرا غمگین دید
بهر خوشحالی من، در دلم انداخت تورا...
چه زیبا میشود گاهی، به شخصی مبتلا گشتن،
برای یک نفر ماندن، برای یک نفر مردن.
کرکره افکارم را پایین می کشم
تا فقط
تو باشی
در اندرونی دل
به جز کوی تو هر نقطه در این سیّاره ناامن است
مرانم، جای دیگر قلب من مأوا نمی گیرد
لبهایت
قبرستانی روشناند
که بوسه
در آن
زندهبهگور میشود.
مثل یک معجزه ای، علت ایمان منی؛
همه هان و بله هستند، شما جان منی.
رفتم به او بگویم، من عاشقت شدم را؛
لرزیدم از نگاهش، گفتم عجب هوایی.
پرسید: از عشق چه به دست آوردی؟
گفتم: حالا تمام شعرهای غمگین جهان را میفهمم.
نهنگی دید مرگش را ولی دل به ساحل زد
من از پایان خود آگاهم اما دوستت دارم