گوشه ندارد زمین گرد است
هرچه دادم به اوحلالش باد،غیرازآن دل که مُفت بخشیدم.
زیر قدمت بانو دل ریخته ام برگرد!
تا ابدیت عشق من تویی تووووو
رفیقات کم باشن اما خاص باشن مثل شما
دردم به جان رسید و طبیبم پدید نیست داروفروشِ خسته دلان را دُکان کجاست؟
با من کنار بیا همچون ماه با نیمه ی تاریکش
لذت دنیا داشتن کسی است که دوست داشتنش حواسی برای آدم نمی گذارد...
من حاضر بودم واسه یه لبخند پنج ثانیه ایت سه ساعت مسخره بازی دربیارم
عشق یعنی من باشم و تو و لبخندی … که از سر شیطنت بر لبانم می نشیند
قوی ترین مرد دنیا هم باشی ، باز محتاج خل بازیای یه دختری !
چه تعهد شیرینی.دستهایش مرابه تمام مردهای سرزمینم... حرام کرد...!
دوست داشتنت تنها تقویمی بود که جمعه نداشت...
ای همه میل دل من سوی تو قبله جان چشم تو و ابروی تو...
عشق جان است... عشق تو جان تر
یک استکان پر از چای و حس بودن باهم نمیدهم به جهان این خلوصِ چایِ دوتایی
دوستت دارم نه از روی شکم سیری به تو آنگونه محتاجم که جوانه ای به نور
ما را هنر چشم تو عاشق بنمود..
دست هایت سرنوشت من است رهایشان نمی کنم
یهو چِش وا کردیم دیدیم دلمون واسش ریخت، مثِ برگای پاییز..
قلب مانند گل است فقط در زمان درستش باز میشود...
هم شاه منی هم جان منی
مرهم جان من تویی
یه روز یه خار باعث میشه از همه ی گلای سرخ بدت بیاد...