دگر به دست نیاید چو من وفاداری
بهت قول میدم که فردا بیشتر از امروز عاشقت باشم
تو آن بلای قشنگی که آمدی بسرم
میشه زنده بود و زندگی نکرد فقط کافیه تو نباشی
ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام
دلبر جان که تو باشی... مگر میشود آرزویی در من بماند!؟
* من حسودم * اصلا میدونی ... دق می کنم... کسی سمتت بیاد
تو فقط آمده بودی که دل از من ببری ؟
علم و ثروت را چه خواهم جانِ من من تو را میخواهم ای دیوانه جان
برای من *تو* همه دنیامی ...
هیچکس برای من تو ...نمی شود
بعضی وقتها تو قهوه میسازی بعضی وقتها قهوه تو رو !
من + تو ما نمیشود محشر میشود
ساعت ها را بخوابانیم بیهوده زیستن نیازی به شمارش نیست
تو قرار منی من بی قرار تو
نه از سرم می افتی نه از چشمم کجای دلم نشسته ای که جایت اینقدر امن است
انسانها شبیه هم زندگی نمی کنند یکی زندگی می کند یکی تحمل...
درخت های بیشتر / احمق های کمتر... more trees less assholes
مهر فصلِ خشکیدن و زرد شدن و ریختن نیست. آغاز روییدن کتاب بر ساقه دست هاست. مهرتان پیروز و مهر ورزی تان همیشگی باد.
امروز اولین روز از ماه مهر و شروع فصل پاییز، ماه تحصیل، تلاش، مشق و مدرسه است …. آغاز سال تحصیلی، آغاز سفر در مسیر دانستن و فهمیدن مبارک
واژه ها بر تخته های سیاه جان می گیرند و پروانه می شوند تا در نفس های هیجان زده کودکان پرواز کنند و فضای لرزان کلاس را گرم نمایند
صدای گام هایی کوچک به گوش می رسد؛ صدای شکفتن و جوانه زدن، صدای رویش و رُستن، صدای پای بهار، صدای پای مدرسه می آید. بهار دانش مبارک
مدرسه، فرصت بزرگ فهمیدن است که در آن، روح قد می کشد و بزرگ می شود. بهار دانش مبارک
آغاز سال تحصیلی، آغاز سفر در مسیر دانستن و فهمیدن، تا مقصد بزرگ شدن، بر دانش آموزان عزیز مبارک!