متن اشعار صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار صدیقه جُر
#چامک_شعر_کوتاه
(شب)
شب را در گلو بریدم؛
رویا، جوانه زد بر لبِ زخم،
صبح، بیدارِ بیآرزو.
جام شراب
همچو طعمِ مستیجامِ شراب هستی.
گناه و جُرمِ دلم نه، فقط ثوابِ هستی
شمیمِ باغِ بهاری، بغل بغل گلِ یاس..
تو عطرِ عاشقیِ مانده در گلابِ هستی.
هزار واژه برای سرودن از تو کم است ..
غزل، قصیده، رباعی، تو شعر نابِ هستی.
اگرچه ثانیههایم هنوز رنگ شب...
پرواز خیال
ارسال شده در تاریخ : 29 شهریور 1404 | شماره ثبت : H9435172
ای که چشمت خواب از چشمانِ مستم میگرفت
هر نگاهت از دل شیدای من جان میگرفت
عطر مویت در نسیم کوچه ی شب می وزید
هر نسیمی از هوایت رنگ جانان میگرفت
خندههای دلنشینت چون...
شانه ی دیوار
رفتی و شب به شانهی دیوار تکیه داد
دل ماند و دردِ خاطرههای چو باد
بعد از تو شهر سردتر از فصلِ برگهاست
خورشید هم ز غربتِ این کوچهها فتاد
چشمان من هنوز به راه تو مانده است
ای رفته، با که گفتهای این عهدِ بینهاد
هر...
✍🏼ایــران مـن
مادرم ایران، سرایت جاودان
ای مرا باشی همه نام و نشان
چشمه ی امید تو پاینده باد
نام تو کوبنده باد در هر مکان
خاک پاکت شد مُهر سجاده ام
همچو رستم من یَلِ آماده ام
پا رکابت میشوم ای میهنم
بهر آزادی تو جان می دهم
جان...
دل من مستی چشمان تو را میخواهد
نفسم بوی نفس های تــو را میخواهد
نشود غیر تو کس محرم اسرار دلــم...
دل بیتاب فقط عشـــق تو را میخواهد:
فریب عشق خامت گشته بودم
و رنج بیشماری برده بودم
غزل غزل ترانه شد ،سلام ناگهانیت
برای من که رفته بود ز خاطرم نشانیت
منی که چشم باورم تمام سالیان سال
نشسته بر امید تو و این غم نهانیت
چ ناز و دلربا شدی دوباره ای که آمدی
نبرده باد روزگار ز چهره ات جوانیت
کویر خشک این دلم گرفت...
جام شراب
همچو طعمِ مستیجامِ شراب هستی.
گناه و جُرمِ دلم نه، فقط ثوابِ هستی
شمیمِ باغِ بهاری، بغل بغل گلِ یاس..
تو عطرِ عاشقیِ مانده در گلابِ هستی.
هزار واژه برای سرودن از تو کم است ..
غزل، قصیده، رباعی، تو شعر نابِ هستی.
اگرچه ثانیههایم هنوز رنگ شب...
در چشمانت اقیانوسِ وارونه ایِ
از ستارهها جوشید
قلبم پروانهای از جنسِ ابر شد
و در آتشِ بوسهات ذوب گردید
زمان چون شمعِ نرمِ شد،
و عشق تو را بر ساحلِ
رویاهایم ریخت
مادر
رفتی و زبانِ عشق یکدفعه
لَکنت گرفت و من در جمله ٔ
نیمهتمامی جا ماندم
دل افسرده ام دارد سر جنگ
برفتی با رقیب قلبم شده تنگ
عجب رسمی شده رسم، زمانه
شکستم من مثال شیشه و سنگ
چشمهایت کویر شب
ستارهام را دزدیدی
حالا آسمانم خالیست
از تو ست،
باد جنوب میوزد
نام تو را میبرد
روی شنهای دلم
رد پایت مانده، گرم
تو رفتی و ماه
نیمهکاره ماند
نیمه دیگرش
در سینهام میتپد
لبت خندهای زد
گل شد کویر
من هنوز تشنهام
از آن باران ناگهان...
#ایران_وطنم
ای که نامت نفسِ من، جانِ من و جانانِ مَـن
سِـرِ مِهرِ توست در این سینه، نهان و عیانِ مَن
هوایِ پاکِ تو، در کوچهسارِ زندگیام
همان بویِ گُلست و بویِ بارانِ بوستان مَن
عطرِ بارانِ تو، بر رُخسارِ زمستانِ می چِکد
نَویدِ شکوفه میدهَد، ای سبزِ بهارانِ مَن...
-گاهگاهیکهدلممیگیرد
باخودممیگویم:
آنکه جانم را سوخت
یاد میآرد از این قلب صبور
شعر نو
خانه
شاعران
صدیقه جـُر
دفتر شعر برکه
بی تو تنهاترینم
بی تو تنهاترینم
۱۴۰۲/۷/۱۸ شماره ثبت ۶۴۴۲۶۲
توکه نیستی، غم به چالش میکشد تمام غزل های، مرا،
با حـُزن واندوهی زیاد پریشان ودرمانده، در انزوای تاریک خیال، نیستی که ببینی دانه های اشگم پچ، پچ کنان جاده ی...
توکه رفتی به خدا از همه بیزار شدم
آن همه خاطـره را لوح به دیوار شدم
آمدم پشتِ سرت، تا که صدایت کردم،
چون نبـودی تو که من سایه دیوار شدم
بر دلِ ساده و خـوش باور خود خندیدم
نقش تصویر تو را همچو گلی خار شدم
منکه از دوری...
مزن بر دل زِ مژگان تیرِ پیکان
که من در چشم زیبایت اسیرم
در جبر و جور روزگار چون میروی آهسته رو،،
هنگام رفتن می رسد ای جان ما آهسته رو
رفتی و دل خون بعد تو،، رسوا و مجنونم ببین
رفتی «نشد سوز جگر آرام تر،» آهسته رو، آهسته رو
کاش میشدآسمان عشق را تسخیرکرد،
آب اقیانوس را با آه دل تبخیر کرد،
کاش میشددفتر شعرم به رنگ سرخ نبود
اندوه ورنج مادرم، روح مرا زنجیر کرد
با یادت هنوزم،،، مادرم
یاد و نامت در دلم پاینده و سرزندههست
اشک چشم پاک تو چون چشمهی زاینده هست
مهربانیهای تو خورشیدِ هر صبحم شدند
روحِ من از عطرِ لبخندت هنوز آکنده هست
چون دعایی در دلِ شب، مادرِ زیبای من
سایهسارت بر سر من تا ابد پاینده هست...
منکه شاعر نیستم تا شعرِ دیوانت کنم
عاشقی شوریده حالم جان به قربانت کنم